about در انگلیسی هم قید (adverb) است و هم صفت (adjective). قید about وقتی با یک کمیت یا مقدار می آید معنی تقریبا یا حدودا میدهد. فرض می کنیم شما می خواهید دوستانتان را برای جشن تولد دعوت کنید. مادرتان از شما می پرسد دوستانت چند نفر هستند و شما می گویید: حدودا 50 نفر. این کلمه “حدودا” در انگلیسی همان about است.
علاوه بر این، قید about را می توان برای اشاره به چیزهایی که تقریبا در آستانه رخ دادن هستند و الان یا به همین زودیها می خواهند اتفاق بیفتند هم به کار برد. مثلا اگر سال آخر دبیرستان هستید و می خواهید فارغ التحصیل شوید می گویید: I am about to graduate from high school (من در آستانه فارغ التحصیلی از دبیرستان هستم).
About معنای “اطراف” یا “همه جا” هم می دهد. مثلا فرض کنید شما از حیوانات خوشتان نمی آید. پس دوستتان می گوید:
- If you don’t like animals, going to the petting zoo is a bad idea. The animals will be all about you. اگر حیوانات رو دوست نداری، باغ وحش رفتن فکر خوبی نیست. حیوانها همه جا دور و برت هستند
خیلی به کارتون میاد: روش صرف فعل در انگلیسی (هر 12 زبان با مثال)
تعریف کلمه About در نقش قید
1- (Of quantities) imprecise but fairly close to correct. (مربوط به مقادیر) نادقیق اما نسبتا نزدیک به میزان صحیح
می خوای کل این سایت توی جیبت باشه؟ توی اپلیکیشن آموزشی چرب زبان، هرررر زبانی رو جوری یاد میگیری که تو هیچ کلاس آموزشی یا پک دیگه ای نه دیدی نه شنیدی! در کمترین زمان زبان مدنظرتو مثل بلبل حرف بزن!
مثال:
- in just about a minute حدود یک دقیقه
- he’s about 30 years old او تقریبا 30 ساله است
- we meet about once a month ما حدودا ماهی یکبار همدیگر را میبینم
مترادفها:
- approximately تقریبا
- around اطراف
- close to نزدیک
- just about تقریبا
- more or less کم و بیش
- or so حدودا
- roughly تقریبا
- some برخی
2- (Of actions or states) slightly short of or not quite accomplished; all but. کار یا وضعیتی که کمی از آن مانده یا کاملا انجام نشده؛ تقریبا، همه چیز بجز
مثال:
- The job is (just) about done این کار تقریبا انجام شده است
مترادفها:
- almost تقریبا
- most بیشتر
- near نزدیک
- nearly نزدیک
- virtually تقریبا، کمابیش
- well-nigh در حدود، تقریبا
حتما بخوانید: ۲۵۰ تا از کاربردی ترین اختصارات در انگلیسی مدرن
3- In the area or vicinity در اطراف یا مجاور
مثال:
- A few spectators standing about چند تماشاچی در اطراف ایستاده بودند
مترادف: around (اطراف، دور و بر)
4- Used of movement to or among many different places or in no particular direction. برای اشاره به حرکت به سمت جایی، حرکت بین مکانهای مختلف و یا حرکت در هیچ جهت خاصی استفاده می شود
مثال:
- Wandering about with no place to go سرگردان پرسه زدن بدون جایی برای رفتن
- People were rushing about مردم موقع رفت و آمد عجله داشتند
مترادف: around (اطراف، دور و بر)
5- In rotation or succession. به صورت چرخشی یا متوالی
مثال:
- turn about is fair play نوبت بازی جوانمردانه است
6- in or to a reversed position or direction. در یک موقعیت یا جهت معکوس.
مثال:
- about face عقب گرد، تغییر جهت، به سوی دیگر
مترادف: around (اطراف، دور و بر)
7- With regard to, concerning, concerned with با توجه به، مربوط به، در رابطه با
مثال:
- Spoke about his past درباره گذشته اش صحبت کرد
حتما دانلود کنید: 100 درس رایگان آموزش زبان انگلیسی (رایگان)
تعریف کلمه About در نقش صفت
1- On the move. در تحرک، فعال
مثال:
- up and about سرپا، برخاسته از بیماری
مترادف: astir (بیرون از بستر، در حال جنب و جوش)
2- Active; characterized by energetic activity. فعال، چیزی که مشخصه اش فعالیتهای پرانرژی است
خیلی کاربردی: متن مکالمه زبان انگلیسی ۲ نفره با ترجمه
جملات نمونه
1- Yes sir. I’m thinking about going down to Cape Canaveral and joining up with Werner von Braun. بله قربان، من به این فکر می کنم که به کیپ کاناورال بروم و به ورنر فون براون بپیوندم
2- Among the other nectar plants, porter weed is in about the same shape as the vinca. در میان سایر گیاهان شهدزا، شاهپسند برگ گزنه ای تقریباً به شکل وینکا است
3- The story is about a couple whose hiking trip goes horribly awry. این داستان درباره زن و شوهری است که پیاده رویشان به شکل وحشتناکی بد پیش می رود. (منبع)
دانلود کنید: دانلود داستان های کوتاه با ترجمه













