همسایه

همسایه به انگلیسی، روش استفاده و عبارات بهتر (با ترجمه)

Gamma koli

همسایه به انگلیسی می شود Neighbour البته به صورت Neighbor هم نوشته میشود و هر دو درست هستند. توضیحات کامل دراین مطلب به صورت مختصر:

someone who lives very close to you  یعنی کسی که نزدیک به شما زندگی می کند 

  • Some of the neighbours have complained about the noise from our party .  برخی از همسایه ها از سر و صدای مهمانی ما شکایت کرده اند
  • Have you met Pat, my next-door neighbour?  آیا پت، همسایه بغلی من را ملاقات کرده اید

کشوری که در کنار کشور دیگری قرار دارد a country that is next to another country

  • The relationship between Scotland and its southern neighbour (=England) has not always been peaceful.  رابطه بین اسکاتلند و همسایه جنوبی آن ( یعنی انگلیس ) همیشه صلح آمیز نبوده است

حتما بخوانید: بهترین جملات انگلیسی برای شروع راحت مکالمه

Neighbor در جمله

  • My wife checks on our elderly neighbour every few days to make sure that he’s alright.   همسرم هر چند روز یک بار همسایه مسن ما را چک می کند تا مطمئن شود که حالش خوب است
  • The children were saved from the fire only because a neighbour pulled them clear.   بچه ها فقط به این دلیل از آتش نجات پیدا کردند که همسایه آن ها را بیرون کشید
  • It was a bitter civil war , that pitted neighbour against neighbour.   این یک جنگ داخلی تلخ بود که همسایه را در مقابل همسایه قرار داد
  • I’ve asked my neighbour to water the plants while I’m away.   من از همسایه ام خواسته ام تا زمانی که من نیستم گیاهان را آب یاری کند
  • The government warned its neighbours not to interfere in its internal affairs .   دولت به کشور های همسایه اش هشدار داد که در امور داخلی اش مداخله نکنند

دانلود کنید: دانلود 100 مکالمه روزمره زبان

کلمات و عبارات مرتبط

  • a friend in need is a friend indeed idiom   دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی ( اصطلاح )
  • acquaintance   آشنایی
  • acquaintanceship   دوست و رفیق
  • acquainted   شریک / یار
  • amigo   دوست صمیمی / همدم
  • compatriot   رفیق نیمه راه
  • comrade   هم خانه
  • contemporary   رقیب/ حریف
  • crony   دوستان/ رفقا / مردم
  • intimate   صمیمی/ همدم
  • oppo   شریک / یار

در کنار این مطلب بخوانید: چگونه افراد مختلف را در زبان انگلیسی صدا بزنیم؟ 

نمونه های بیشتر

  • People with severely challenging behaviour tend to affect adversely the quality of life of their co-residents and near neighbours, so can need separate provision.   افرادی که رفتار بسیار چالش برانگیزی دارند، معمولا بر کیفیت زندگی ساکنین و همسایگان نزدیک تأثیر منفی می‌ گذارند، به قوانین اختصاصی نیاز دارند
  • We are in debt to our neighbours, since we cannot settle up for everything on time.   ما به شرکایمان بدهکار هستیم، زیرا نمی توانیم همه بدهی ها را به موقع پرداخت کنیم
  • The company holds regular liaison meetings with its neighbours and also distributes its regular community newsletter to more than 9000 local homes and businesses.   این شرکت به طور منظم جلسات ارتباطی با شرکا را برگزار می کند و همچنین خبر نامه اجتماعی اش را به بیش از 9000 خانه و کسب و کار محلی توزیع می کند
  • Finally, cells give out and receive signals from neighbouring cells.   در نهایت، سلول ‌ها سیگنال ‌هایی را از سلول ‌های مجاور بیرون می فرستند و دریافت می‌کنند
  • Languages also show a tendency to become more like their neighbours in the same geographical region.   معمولا زبان ها گرایش دارند که بیشتر شبیه به زبان کشور های همسایگان تان در همان منطقه جغرافیایی شوند
  • An essential component of the model is to specify the numbers of neighbours each cell needs before it can bind to another.   یکی از اجزای اساسی مدل، مشخص کردن تعداد مجاورانی است که هر سلول قبل از اتصال به سلول دیگر نیاز دارد

گلچین شده: 50 اصطلاح کاربردی در  زبان انگلیسی

مجموعه کلمات هم آیند neighbour

    نزدیک ترین همسایه ها closest neighbours

 


English

می خوای کل این سایت توی جیبت باشه؟ توی اپلیکیشن آموزشی چرب زبان، هرررر زبانی رو جوری یاد میگیری که تو هیچ کلاس آموزشی یا پک دیگه ای نه دیدی نه شنیدی! در کمترین زمان زبان مدنظرتو مثل بلبل حرف بزن!


 

  • A network is called regular, if each agent is connected to his closest neighbours.  شبکه ای که در آن هر عامل به نزدیک ترین همسایه متصل باشد ، شبکه منظم نامیده می شود

کشور های همسایه شرقی  eastern neighbours

  • Despite such persistent contact, the western herders never established political hegemony over their eastern neighbours during this long period.  علی رغم چنین تماس مداوم، گله داران غربی هیچ وقت در این دوره طولانی ، هژمونی سیاسی را بر کشور های همسایه شرقی خود اجرا نکردند

همسایه بغلی  immediate neighbour

  • Three metres separated each trap from its immediate neighbour.

هر محوطه سه متر را از همسایه بغلی اش جدا می کرد

همسایه کناری  near neighbour

  • a cursory glance at one near neighbour suggests some possible approaches.  یک نگاه اجمالی به همسایه کناری برخی از دیدگاه های احتمالی را نشان می دهد

همسایه پر سر و صدا / پر هیاهو  noisy neighbour

  • The noisy neighbour was effectively able to outwit the local authority.  همسایه پر هیاهو به طور موثری قادر به نظارت بر مقامات محلی بود

کشور های همسایه جنوبی  southern neighbours

  • From the point of view of the security of our home, both eastern and southern neighbours are equally important to us.  از نقطه نظر امنیت میهن، هم همسایگان شرقی و هم جنوبی به یک اندازه برای ما اهمیت دارند
English

حتما بخوانید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست