move on

معنی move on در انگلیسی، 10 کاربرد و نکات گرامری

Gamma koli

معنی عبارت رایج Move on را می دانید؟ سوالی که بسیاری از کاربران عزیز مطرح کرده اند. در این مطلب معانی مختلف این اصطلاح، مثالهای آن در جمله و همه نکات ضروری را یاد می دهیم. ساده ترین معنی این عبارت، گذشتن و رد شدن (از یک حادثه بد، از یک جا و …) می باشد اما مترادف های دیگری هم دارد. از یادگیری به زبان ساده لذت ببرید.

فرم های کلمه

زمان حال:

I/ you/ we/ they: move on

  • من حرکت می کنم
  • تو حرکت می کنی
  • ما حرکت می کنیم
  • شما حرکت می کنید
  • آن ها حرکت می کنند

he/ she/ it: moves on

  • او (مرد) حرکت می کند
  • او (زن) حرکت می کند
  • آن حرکت می کند

صفت فاعلی: moving on – در حال حرکت

زمان گذشته: moved on – حرکت کرد

صفت مفعولی: moved on- حرکت کرده

یک بار برای همیشه اصطلاحات رو یاد بگیر: 450 اصطلاح رایج در زبان انگلیسی

همه 6 معانی move on

1-to leave one place and travel to another   ترک یک مکان و رفتن به مکان دیگر

  • They stayed for only a few days before moving on.  آن ها قبل از این که تغییر مکان بدهند، فقط چند روز در آن جا ماندند

مترادف و کلمات مرتبط:

  • leave   ترک کردن
  • move on   جا به جا شدن
  • go away   رفتن

2- to stop discussing or doing something and begin discussing or doing something different   متوقف کردن بحث یا کاری و شروع بحثی جدید یا انجام یک کار دیگر

  • Let’s move on to the next question.  برویم سراغ سوال بعدی

مترادف و کلمات مرتبط:

  • strike out   شروع کردن کاری جدید و متفاوت
  • branch out   امتحان کردن چیز جدید / از شاخه ای به شاخه دیگر پریدن
  • pioneer   چیزی را برای نخستین بار پیش کشیدن

3- to change your ideasattitudesbehavior etc   تغییر عقاید، نگرش ها، رفتار و غیره

  • Public opinion has moved on a great deal since then.  از آن زمان به بعد افکار عمومی به شدت تغییر کرده است

مترادف و کلمات مرتبط:

  • change your mind   ذهنیت تان را تغییر دادن
  • see reason/sense   کاری را بهتر از قبل انجام دادن
  • adapt   تغییر دادن

اصطلاحات رسمی و غیر رسمی زبان انگلیسی (پرتکرارترین ها)

4- to start to continue with your life after you have dealt successfully with a bad experience   ادامه دادن زندگی بعد از این که با یک تجربه بد با موفقیت کنار آمدید

  • It’s been a nightmare, but now I just want to forget about it and move on.  این یک کابوس بود، اما در حال حاضر فقط می خواهم آن را فراموش کنم و ادامه بدهم

مترادف و کلمات مرتبط:

  • rejoice in   به وجد آمدن/ ذوق کردن
  • brighten   شاد شدن
  • treasure   ارزش قائل شدن/ قدر چیزی را دانستن

5- to leave a place when someone in authority tells you to   وقتی صاحب جایی به شما می گوید آن جا را ترک کنید

  • We moved on , as requested.  طبق دستور، این جا را ترک کنید

مترادف و کلمات مرتبط :

مثل مورد 1.

6- to tell someone to move away from a place   اطلاع دادن به کسی برای این که از مکانی دور شود

  • Police were aggressive in the way they moved the young people on.  پلیس در نحوه جابجایی جوانان با خشونت برخورد کرد

مترادف و کلمات مرتبط:

  • send   فرستادن
  • ship   ارسال کردن
  • relocate   نقل مکان کردن

به کارتون میاد: 110 پیام انگلیسی عاشقانه زیبا  (آپدیت 2022)

حتما بخوانید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست