مهندس مکانیک

مهندس مکانیک به انگلیسی و 100 اصطلاح ضروری مکانیک

گاما

از لحاظ فنی، مهندسی مکانیک به کارگیری اصول و تکنیک ‌های مهندسی حل مسئله از طراحی تا تولید هر چیزی در بازار است. مهندسان مکانیک کارشان را با استفاده از اصول حرکت، انرژی و نیرو تجزیه و تحلیل می ‌کنند تا اطمینان حاصل شود که طرح ‌ها به طور ایمن و مطمئن پیاده ‌سازی شده ‌اند، به درستی کار می ‌کنند و با یک قیمت مقرون به صرفه عرضه می ‌شوند.

در واقع مهندسان مکانیک نقش مهمی در صنعت ‌های مختلف دارند. علتش این است که تمرکز در این حرفه بر روی استفاده خلاقانه از تکنولوژی برای برآورده کردن نیاز های انسان می باشد. تقریبا هر محصول یا خدماتی در زندگی مدرن به نوعی از زیر دست یک مهندس مکانیک رد شده است تا به بشر کمک کند.

این کمک ‌ها شامل حل مشکلات امروز و ایجاد راه ‌حل‌ هایی برای آینده در مراقبت‌ های بهداشتی، انرژی، حمل و نقل، گرسنگی در سطح جهانی، اکتشافات فضایی، تغییرات آب و هوایی و غیره است. (منبع)

اینکه در چالش‌ ها و نوآوری ‌های بسیاری از رشته ‌ها مهندسی مکانیک کمک گرفته می ‌شود، معنایش اینست که این رشته واقعا کاربردی است. برای پاسخگویی به این تقاضای گسترده، مهندسان مکانیک ممکن است یک جزء، از یک ماشین، یک سیستم یا یک فرایند را طراحی کنند. این محدوده از بزرگ ترین سیستم ‌ها مثل اتومبیل ‌ها و ماهواره‌ ها تا کوچک ترین اجزا مثل سنسور ها و سوئیچ ‌ها را در برمی ‌گیرد. در واقع هر چیزی که باید با اجزای متحرک ساخته شود، نیاز به تخصص یک مهندس مکانیک دارد.

 


English

می خوای کل این سایت توی جیبت باشه؟ توی اپلیکیشن آموزشی چرب زبان، هرررر زبانی رو جوری یاد میگیری که تو هیچ کلاس آموزشی یا پک دیگه ای نه دیدی نه شنیدی! در کمترین زمان زبان مدنظرتو مثل بلبل حرف بزن!


 

مهندسان مکانیک چه کار می ‌کنند؟

مهندسی مکانیک ترکیبی از خلاقیت، دانش و ابزار های تحلیلی برای تکمیل کار دشوار و تبدیل یک ایده به واقعیت است.

نمونه کاربرد مهندسی مکانیک در مقیاس فرد و در سطح زندگی انسان را می‌ توان در پروتز های رباتیک دید. در مقیاس محلی هم نمونه کاربرد آن در ریز شبکه ‌های به هم پیوسته چابک می ‌بینیم. مکانیک در مقیاس بزرگتر هم با سیستم‌ های قدرتی پیشرفته که سراسر کشور یا در سراسر جهان را در بر می ‌گیرند، خودش را نشان می ‌دهد.

word image 90224 2

مهندسان مکانیک مباحث آموزشی متنوعی را پاس می ‌کنند. دانشجویان این رشته روی یک گرایش تمرکز می ‌کنند؛ ضمن این که مهارت ‌های حل مسئله و تحلیلی که برای تمام گرایشات لازم است را هم تقویت می ‌کنند.

رشته‌ های مهندسی مکانیک موارد زیر را بر می‌ گیرد:

  • Acoustics   صوت‌ شناسی
  • Aerospace   هوافضا
  • Automation   اتوماسیون
  • Automotive   خودرو
  • Autonomous Systems    سیستم ‌های مستقل
  • Biotechnology   بیوتکنولوژی
  • Composites   کامپوزیت ‌ها
  • Computer Aided Design (CAD)   طراحی به کمک کامپیوتر (CAD)
  • Control Systems   سیستم ‌های کنترل
  • Cyber security   امنیت سایبری
  • Design   طراحی
  • Energy   انرژی
  • Ergonomics   ارگونومی
  • Human health   سلامت انسان
  • Manufacturing and additive manufacturing   تولید و ساخت افزایشی
  • Mechanics   مکانیک
  • Nanotechnology   فناوری نانو
  • Production planning   برنامه‌ ریزی تولید
  • Robotics   رباتیک
  • Structural analysis   تجزیه و تحلیل ساختاری

خود تکنولوژی هم به این که مهندسان مکانیک چگونه کار کنند، جهت می ‌دهد. مجموعه ابزار هم در دهه ‌های اخیر بسیار قدرتمند شده است. مهندسی به کمک کامپیوتر (CAE) اصطلاحی جامع است که همه چیز از تکنیک‌ های معمولی CAD گرفته تا ساخت به کمک کامپیوتر تا مهندسی کامپیوتر را پوشش می ‌دهد و شامل تجزیه و تحلیل عناصر محدود (FEA) و دینامیک سیالات محاسباتی (CFD) است. این ابزار ها و سایر موارد، چشم‌انداز ‌های مهندسی مکانیک را گسترش داده است.

مهاجرت کاری به کدام کشور آسان است؟ (بعد از کرونا)

کاربردی ترین و پر تکرارترین اصطلاحات مهندسی مکانیک در زبان انگلیسی

Actuator: عملگر یا اکچویتور

دستگاهی که با تبدیل اشکال مختلف انرژی به انرژی مکانیکی چرخشی یا خطی باعث حرکت مکانیکی می ‌شود.

Active Power (P): توان موثر

قدرت واقعی در یک مدار AC که بر حسب وات (W) اندازه‌ گیری‌ می‌ شود.

Adjustable Speed Drive: درایو سرعت قابل‌ تنظیم

سرعت خروجی درایو را می ‌توان از چندین محدوده از پیش تعیین ‌شده انتخاب کرد.

Aging: پیر شدن

کاهش عمر عایق به دلیل گرما، ولتاژ و سایر فشار ها

Air Gap: شکاف هوایی

فاصله کوتاه در مواد مغناطیسی تشکیل‌دهنده یک مدار مغناطیسی

Alternator: دینام

دستگاه الکترومکانیکی که انرژی مکانیکی را به صورت جریان متناوب به انرژی الکتریکی تبدیل می ‌کند.

Ambient Temperature: دمای محیط

دمای هوا در مجاورت دستگاه یا یک جزء

Amortisseur Winding: سیم ‌پیچ تعبیه ‌شده در قطب ‌های میدان ماشین‌آلات سنکرون برای کمک به شروع کاهش یا نوسانات روتور

Ampere (A): آمپر

واحد پایه SI برای جریان الکتریکی

word image 90224 3

رشته های تحصیلی به انگلیسی (همه رشته های رایج)

Apparent Power (S): توان ظاهری

بر حسب ولت آمپر (VA) در یک مدار با جریان متناوب اندازه ‌گیری می ‌شود.

Armature: آرماتور

بخشی از یک ماشین که توان فعال را از سیستم الکتریکی خارجی دریافت می ‌کند یا به آن سیستم می ‌رساند.

Asynchronous Machine: ماشین آسنکرون

یک ماشین با جریان متناوب که در آن سرعت بار و فرکانس سیستمی که به آن متصل است در نسبت ثابت نیست.

American Wire Gauge: سیم ‌سنج آمریکایی

سیستم استاندارد سیم‌ سنج که عمدتا در ایالات متحده آمریکا استفاده می ‌شود.

Brush: یک کلید اتصال یا کنتاکت الکتریکی کشویی که معمولا چرخشی است.

Capacitance: خازن

مقدار انرژی الکتریکی ذخیره‌شده در ازای پتانسیل الکتریکی مشخص

Chord/ Pitch Factor (kp): فاکتور گام

عاملی که در اثر آن گام کوتاه یک سیم پیچ باعث کاهش نیروی ضد محرکه می ‌شود.

Torque Cogging: گشتاور دندانه ‌ای

تعامل مغناطیسی بین استاتور و روتور که منجر به عملیات ناخواسته ماشین مثل جهش می ‌شود.

Coil: سیم ‌پیچ، القاگر

یک دور کامل سیم به صورت حلقه ‌ای

Coil Pitch/ Span: گام کلاف، گام پیچک

تعداد گام‌ های دندانه ‌ای که شکاف ‌هایی را که دو طرف سیم پیچ در آن قرار می ‌گیرند را از هم جدا می‌ کند.

لیسانس به انگلیسی و فوق لیسانس و دیپلم (با ترجمه و مثال)

Commutation: کموتاسیون، جا به جا‌سازی

تعویض سوئیچ به صورت دوره‌ای و اتوماتیک بدون وقفه در جریان الکتریکی

Commutator: کموتاتور، یکسو ساز

مجموعه‌ ای از قطعات هادی عایق ‌شده متصل به سیم پیچ آرمیچر چرخشی

Concentric Winding: سیم پیچ هم‌ مرکز

یک سیم ‌پیچ توزیع شده که در آن کویل‌ های جداگانه هر گروه فازی در هر قطب متحدالمرکز هستند و دهانه ‌های کویل متفاوتی دارند.

Conductor: هادی

ماده ‌ای که شامل بار های الکتریکی متحرک است.

word image 90224 4

Core Loss: اتلاف هسته الکترونیک

اتلاف الکتریکی در یک ماشین ناشی از مغناطیس آهن هسته

Critical Speed : سرعت بحرانی

سرعت چرخش که در آن رزونانس رخ می‌ دهد.

Delta Connection: اتصال دلتا

سه فاز به صورت سری به هم متصل می ‌شوند تا یک مدار بسته را تشکیل دهند.

Direct Current Machine: دستگاه جریان مستقیم

یک ماشین که شامل یک سیم پیچ آرمیچر است که از طریق یک کموتاتور به یک سیستم جریان مستقیم متصل می ‌شود.

حتما در کنار این مطلب بخوانید: اسامی کشورها به انگلیسی +مخفف و روش نوشتن ملیت

Distribution Factor (kd): عامل توزیع

نسبت ولتاژ واقعی یک باند فاز به مجموع حسابی ولتاژ کویل تک

Connection Dhalander: اتصال دالاندر

سیم پیچ در حال تغییر قطب که نسبت سرعت چرخشی 2:1 می‌ دهد.

Duplex winding: سیم پیچ دوبلکس

سیم پیچ آرمیچری که در آن انتهای سیم پیچ به بخش‌ های کموتاتور متناوب متصل می ‌شود.

Duty Cycle: چرخه وظیفه

توالی مشخص ‌شده از شرایط عملیاتی

Eddy Currents: جریان گردابی

جریان ‌های القا شده مغناطیسی موضعی در هسته آهن

Efficiency: بازدهی

نسبت توان خروجی به توان ورودی یک دستگاه

Electromotive Force: نیرو محرکه الکتریکی

نیروی القا‌شده در یک هادی که هنگام حرکت در یک میدان مغناطیسی ایجاد می‌ شود.

Exciter: محرک

منبع نیروی سیم پیچ یک ماشین الکتریکی

Foot-Pound (energy): فوت – پوند (انرژی)

انرژی که با استفاده از نیروی 1 پوند (lbf) با جابجایی 1 فوت منتقل می ‌شود.

Foot-Pound (torque): فوت پوند (گشتاور)

گشتاور ایجاد شده توسط یک پوند- نیرو (lbf) که در فاصله عمود بر یک فوت از یک نقطه محوری عمل می‌ کند.

word image 90224 5

حتما بخوانید: روش نوشتن رزومه به انگلیسی

Form Wound Coil: سیم ‌پیچ مستطیلی

سیم پیچی از سیم مغناطیسی عایق مربعی یا مستطیل شکل که برای قرار گرفتن در شکاف ‌های سیم پیچ از پیش ساخته شده است.

Form Factor: فرم فاکتور

نسبت مقدار جذر میانگین مربعات یک کمیت متناوب به مقدار تصحیح شده آن است.

Generator: ژنراتور

ماشین الکتریکی دوار که برای تبدیل انرژی مکانیکی به انرژی الکتریکی استفاده می‌ شود.

Harmonic Content: محتوای هماهنگ

تفاوت بین کمیت متناوب و جزء اساسی آن

Hermetic Machine: دستگاه هرمتیک

دستگاه هوا نفوذ ناپذیر در برابر محیط زیست محافظت شده است.

Hertz (Hz): هرتز

واحد SI‌ مخصوص فرکانس که به عنوان تعداد سیکل در ثانیه یک تابع تناوبی تعریف می ‌شود.

Horsepower (hp) : اسب بخار

توان 1 اسب بخار برابر با 746 وات است.

Impedance: امپدانس

نسبت ولتاژ به جریان الکتریکی و معیاری برای مخالفت با جریان الکتریکی متغیر در واحد زمان در یک مدار الکتریکی است.

Inductance: ظرفیت القای مغناطیسی

ویژگی در یک مدار الکتریکی که در آن تغییر در جریان باعث ایجاد یک نیروی الکتریکی که مخالف تغییر در جریان است ، می ‌شود.

Induction Motor: موتور القایی

یک موتور با جریان متناوب که در آن قدرت توسط القای مغناطیسی به روتور عرضه می ‌شود.

حتما دانلود کنید: آموزش زبان انگلیسی با ۱۰۰ درس رایگان (صفر تا صد+جزوه)

Induction Generator: ژنراتور القایی

یک ماشین القایی متصل به یک منبع قدرت راکتیو که به عنوان یک ژنراتور کار می ‌کند.

Insulation: عایق ‌گذاری

مواد و قطعات مورد استفاده برای عایق ‌بندی عناصر رسانای یک ماشین

Insulation Class: کلاس عایقی

قابلیت حرارتی مواد و سیستم ‌های عایق

Inverter: وارون ‌ساز

مبدلی که جریان الکتریکی مستقیم را به جریان ‌های متناوب تک فاز یا چند فاز تغییر می ‌دهد.

word image 90224 6

Lap Winding: سیم پیچی روی هم

سیم پیچ آرمیچری که هر سیم پیچ 2 هادی آن در شکاف ‌هایی با فاصله 90 جدا از هم قرار دارند.

Leakage Current: جریان نشت

جریان الکتریکی در یک مسیر رسانای ناخواسته

Loop Test: تست حلقه

تستی برای تشخیص نقاط حساس به دلیل لمینیت الکتریکی کوتاه

Magnetic Flux Density : چگالی شار مغناطیسی

قدرت یک میدان مغناطیسی

دانلود برای تقویت زبان: دانلود آهنگ انگلیسی با ترجمه (20 تای برتر)

Magnetomotive Force: نیرو محرکه مغناطیسی

نیروی فیزیکی که شار مغناطیسی تولید می ‌کند.

Motor: موتور

ماشینی که انرژی الکتریکی را به انرژی مکانیکی تبدیل می ‌کند.

Mush Coil: سیم‌ پیچ درهم

سیم پیچی که در آن رساناها به صورت تصادفی موقعیت ‌هایی را در شکاف اشغال می‌ کنند.

Newton: نیوتن

نیروی مورد نیاز برای شتاب دادن به جرم یک کیلوگرم با سرعت یک متر در ثانیه

PAM winding: سیم ‌پیچ PAM

این سیم پیچ دارای ویژگی مدولاسیون دامنه قطب است.

Part Winding Start: استارت با بخشی از سیم پیچ

استارت با تنها بخشی از سیم پیچ برای کاهش جریان راه ‌اندازی اتفاق خواهد افتاد.

Phase Voltage: ولتاژ فاز

 ولتاژ بین دو ترمینال یک فاز

Poles: قطب ‌ها

قطب ‌های مغناطیسی ایجاد شده در یک ماشین توسط سیم پیچ

word image 90224 7

Pole Pitch: گام قطب

فاصله بین دو قطب متوالی که معمولا به عنوان تعدادی از گام‌ های دندانه ‌ای بیان می ‌شود.

Power: توان

سرعتی که در آن کار انجام می ‌شود.

یاد بگیرید: آموزش مکالمه تلفنی در زبان انگلیسی

Power Factor: ضریب توان

نسبت مقدار مطلق توان فعال P به توان ظاهری S

Random Wound Coil: سیم‌ پیچ نامنظم

سیم ‌پیچی که رسانا‌ها موقعیت ‌های تصادفی را در شکاف اشغال می ‌کنند.

Rated Temperature Rise: افزایش درجه حرارت مجاز

افزایش مجاز دمای عملیاتی بالاتر از محیط در هنگام بارگیری الکتریکی

Reactance: مقاومت القایی یا خازنی

مقاومت در برابر جریان متناوب به دلیل وجود خازن یا القاییدگی

Reactive Power (Q): توان راکتیو

در مدار AC‌ بر حسب VAR اندازه ‌گیری می ‌شود.

Regeneration: تولید مجدد

عملکرد یک موتور در حالت ژنراتور برای تغذیه انرژی به منبع تغذیه

Regulation: رگوله ‌سازی

مقدار تغییر سرعت یا ولتاژ به دلیل تغییرات بار

Reluctance: مقاومت مغناطیسی

منظور مقاومت یک مدار مغناطیسی است.

Resistance: مقاومت

به عنوان نسبت ولتاژ به جریان تعریف شده است.

Rotor: روتور

قسمت گردان یا چارخان یک ماشین الکتریکی

word image 90224 8

Salient Pole: قطب برجسته

یک قطب میدانی که از یوک یا توپی به سمت شکاف هوا پیش می ‌رود.

Secondary Winding: سیم پیچ ثانویه

سیم پیچی در یک ماشین الکتریکی که به سیستم الکتریکی خارجی متصل نیست.

Series Excitation: تحریک سری

دستگاه DC با کویل ‌های میدانی که به صورت سری به آرمیچر متصل شده ‌اند.

دانلود کنید: دانلود داستان های کوتاه  با ترجمه

Service Factor: فاکتور خدمات

عاملی که در اثر آن توان نامی را می ‌توان تحت شرایط مشخص ‌شده سرویس، افزایش داد.

Shaft Currents: جریان محور

جریان‌ های گردشی ناشی از نامتقارن بودن دستگاه یا اثرات ولتاژ منبع تغذیه

Shunt Excitation: تحریک شنت

دستگاه DC با کویل ‌های میدانی متصل به موازات آرمیچر

Skew: انحراف

ترازبندی استاتور و شیار روتور غیر موازی

Slip: لغزش

تفاوت بین سرعت همزمان و سرعت واقعی یک روتور که بر حسب واحد یا به عنوان درصد سرعت هم زمان بیان می ‌شود.

Slot: اسلات

شکافی در یک هسته که ممکن است قسمت‌ های رسانای یک سیم پیچ در آن قرار گیرد.

Squirrel Cage: قفس سنجابی

سیم پیچ روتور متشکل از تعدادی میله‌ هادی است که انتهای شان توسط حلقه‌ های هادی به هم متصل شده ‌اند.

Space Factor: عامل فضا

نسبت مساحت هادی‌ های مس عایق ‌شده به منطقه شکاف موجود

word image 90224 9

Star Delta Starting: استارتر ستاره مثلث

یک موتور سیم ‌پیچ مثلثی که در هنگام راه‌اندزی به صورت ستاره ‌ای به هم متصل شده تا جریان هجومی را کاهش دهد.

Synchronous Machine: ماشین سنکرون یا همزمان

یک ماشین با جریان متناوب که در آن فرکانس ولتاژ تولید شده و سرعت دستگاه در یک نسبت ثابت است.

Full load Speed : سرعت بار کامل

سرعت دستگاه بر اساس بار نامی

کاربردی: ماه های سال به انگلیسی و 10 نکته کاربردی 

Synchronous Speed: سرعت هم زمان

سرعت چرخش میدان مغناطیسی که توسط فرکانس عرضه و تعداد قطب ‌ها تعیین می ‌شود.

Stator: استاتور

بخش ثابت یک دستگاه

Tolerance: محدوده خطا

انحراف مجاز بین مقدار اعلام ‌شده یک کمیت و مقدار اندازه‌ گیری شده

Torque: گشتاور

نیروی چرخشی تولید ‌‌شده توسط یک موتور

Breakdown Torque: گشتاور شکست

حداکثر گشتاوری که یک موتور AC تولید می ‌کند

Full Load Torque: گشتاور بار کامل

گشتاور مورد نیاز بار نامی در انتهای محور موتور

Starting Torque: گشتاور راه ‌اندازی

گشتاور تولید شده توسط یک موتور در هنگام سوئیچ یا روشن شدن اولیه

word image 90224 10

Unbalanced Magnetic Pull: کشش مغناطیسی نامتعادل

کشش شعاعی نابرابر بر روی یک روتور به دلیل از مرکز مغناطیسی در شکاف هوایی

Variable Speed Drive (VSD): درایو سرعت متغیر

سیستمی برای تغییر سرعت چرخش یک موتور AC با کنترل فرکانس منبع تغذیه

Volt (V): ولتاژ

واحد SI برای نیروی محرکه الکتریکی

Watt (W): وات

واحد توان در سیستم SI

حتما ببینید: دانلود رایگان ۵ تا از بهترین کتاب های آموزش زبان انگلیسی pdf 

Wave Winding: سیم پیچ موج ‌دار

سیم پیچ آرمیچری که هر سیم پیچ 2 قطعه هادی ‌اش در اسلات ‌هایی با فاصله 90 درجه از هم قرار می‌ گیرند و اتصالات در بخش ‌هایی با فاصله تقریبا 180 درجه روی کموتاتور ایجاد می‌ شوند.

Winding Factor: عامل سیم پیچ

حاصل ضرب فاکتور گام و عامل توزیع. (kp x kd)

Yoke: یوک

بخشی از یک دستگاه، متشکل از مواد مغناطیسی تشکیل و برای تکمیل یک مدار مغناطیسی در نظر گرفته شده است.

زبانمهر

حتما بخوانید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست