کنکور

واژگان مهم انگلیسی برای کنکور ارشد (۴۰۰ واژه پرتکرار هر سال)

ielts gama-min

زبان عمومی نقش بسزایی در قبولی شما در آزمون ارشد ایفا میکند. برخلاف تاکید مشاوران تحصیلی بر زبان تخصصی،زبان عمومی نیز به همان اندازه میتواند در قبولی شما موثر واقع شود. از سال۱۳۸۷ روند سوالات زبان در آزمون کارشناسی ارشد مشخص شد. سوالات زبان ۳۰ سوال از کل آزمون را به خود اختصاص میدهند از این ۳۰ سوال۱۵ سوال اول زبان عمومی(۱۰سوال لغت و ۵ سوال مربوط به گرامر)و۱۵ سوال زبان تخصصی است.

در این مقاله پرکاربردترین لغات به کار رفته در آزمون های ارشد سال های اخیر ارائه شده است. در این لیست فقط کاربردی ترین واژه ها را در اختیارتان قرار می دهیم. آنهایی که بیشترین تکرار را در آزمون های ارشد داشته اند.

لیست واژگان

واژه معادل انگلیسی معادل فارسی
accurate correct, precise, exact دقیق، درست، صحیح
adjacent near, close مجاور، همجوار
ample enough, plenty کافی، فراوان
apparent obvious, clear آشکار، واضح
arbitrary by chance اتفاقی، تصادفی
beneficial useful, helpful مفید، سودمند
brilliant bright درخشان ، تابناک
controversial بحث برانگیز ، پر مناقشه
diverse of different kinds گوناگون، متنوع
dizzy confusing گیج کننده، سرگیجه آور
doubtful uncertain مردد، دودل
drastic sudden and violent حاد، شدید
ecstatic excited, joyful سرخوش، شاداب
equivalent the same in value برابر، هم ارز ، معادل
exceeding extreme, high زیاد، شدید
fictional imaginary داستانی، خیالی
fragile breakable شکننده ، نازک
frank honest صادق
futile useless, fruitless بی فایده، بی استفاده
grateful thankful سپاسگذار
immense huge, enormous بزرگ، عظیم، زیاد
imprudent unwise, careless بی احتیاط، بی فکر
impulsive careless, thoughtless بدون تفکر، بی خردانه
indomitable unbeatable راسخ، تزلزل ناپذیر ، شکست ناپذی
inevitable unavoidable اجتناب ناپذیر
ingenious inventive, clever خلاق، مبتکر، سازنده
inherent intrinsic ذاتی، درونی
initial first اولیه، ابتدایی
intact undamaged دست نخورده، سالم
interval gap, break فاصله، وقفه
intractable difficult to control or deal with رام نشدنی، سرکش ، انعطاف ناپذیر
intrinsic inherent, essential ذاتی، درونی، اساسی
invariable unchanging ثابت، بدون تغییر
marginal جزئی، اندک، حاشیه ای
mediocre average, ordinary معمولی، متوسط
meticulous careful دقیق، موشکافانه
mutual joint, reciprocal دوطرفه، دوجانبه
naïve ساده لوح
neutral impartial بی طرف، خنثی
peripheral حاشیه ای، کناری
permanent enduring, lasting دایمی، ابدی
pessimistic بدبین
preceding previous قبلی، پیشین
predisposed likely to do or have something آماده ، مستعد
predominant noticeable برجسته ترین، غالب ترین
prestigious important, significant برجسته، مهم
primitive first, original, ancient ابتدایی، اولیه، بدوی
rational logical, reasonable معقول، منطقی
reckless careless بی دقت، بی احتیاط، بی توجه
reliable dependable قابل اعتماد، معتبر
requisite essential, necessary لازم، ضروری
spontaneous بدون آمادگی قبلی، خود به خود، خودجوش
subordinate inferior, lower پایینتر ، تابع، زیر دست
sufficient enough کافی
thorough complete, perfect کامل، جامع
unanimous یکپارچه، متفق
vital essential, important بسیار مهم، حیاتی
voluntary اختیاری، داوطلبانه
wary careful, cautious محتاط ، مواظب
widespread common رایج
adversely unfavorably به طور نامطلوب، به طور نامساعد
approximately nearly تقریبا
confidently certainly با اعتماد به نفس ، با اطمینان
consequently as a result بنابراین، در نتیجه
conversely on the other hand بر عکس، از طرفی دیگر
eventually finally نهایتا، سرانجام
primarily mainly اساسا، عمدتا
punctually on time به موقع، سروقت
redundantly not needed اضافی، زاید
reluctantly unwillingly با اکراه ، بدون تمایل
remarkably noticeably به طور چشمگیر، به طور قابل توجه
simultaneously at the same time, concurrently به طور همزمان
sincerely honestly به طور صادقانه
subsequently متعاقبا، بعدا
temporarily transiently به طور موقت
urgently به طور فوری ، به فوریت
vaguely ambiguously بهطور مبهم
vastly به طور گسترده، به طور زیاد
virtually almost, very nearly تقریبا، عملا
acquisition فراگرفتن، بدست آوردن
appreciation تقدیر، ارج نهادن
aptitude talent استعداد، توانایی
asset حسن ، جنبه مثبت، دارایی
assistance help کمک، یاری مساعدت
astonishment شگفتی، حیرت
attitude دیدگاه، نگرش، طرز برخورد
authority control, influence, power اجازه، اختیار، صلاحیت
avoidance اجتناب، دوری
commitment تعهد
compensation جبران، تلافی
complaint شکایت
component بخش، جز
conformity تطابق، پیروی
conspiracy توطئه، دسیسه ، تبانی
controversy بحث، مجادله
convention custom سنت، عرف، رسم
coordination هماهنگی
detection شناسایی، تشخیص
disharmony incongruence ناهماهنگی، عدم انسجام
disruption اخلال ، اختلال ، بی نظمی
dispute مشاجره، بحث، جدل
evolution تکامل
exaggeration اغراق، مبالغه
exhibition نمایشگاه، نمایش ، عرضه
expansion توسعه ، گسترش
exploitation بهره کشی ، استثمار
extinction انقراض
implication معنی ضمنی، تلویح
indulgence زیاده روی، افراط
inflation تورم
inhibition ممانعت، جلوگیری
illustration توضیح، تشریح، شکل
inferiority پایین رتبگی، دون پایگی، کوچی
insight perception, feeling, sense بینش، دید، بصیرت
integrity wholeness, completeness یکپارچگی، تمامیت
intention قصد، نیت
interaction تعامل
intervention مداخله
interpretation تفسیر، توضیح، تشریح
investigation تحقیق، بررسی
jealousy حسادت
jeopardy danger خطر
morality اخلاقیات، پایبندی اخلاقی
orientation جهت یابی، نگرش
patience صبر شکیبایی
priority اولویت
regulation قانون، مقررات
repulsion انزجار، نفرت، بیزاری
reputation شهرت
resistance مقاومت ، مخالفت
resolution حل مشکل، رفع مشکل، اراده، عزم ثبات قدم
restraint منع، ممانعت، جلوگیری
resurrection ، احیا، تجدید حیات ، رونق مجدد
retaliation انتقام
simulation شبیه سازی
solution راه حل
submission تسلیم ، تحویل
superiority برتری
supervision نظارت
suppression سرکوب، سرکوبی
survival بقا، جان سالم بدر بردن
suspension تعیق، معلق بودن
tradition custom رسم، سنت
vanity تکبر؛ غرور
vibration ارتعاش، نوسان
violation تخطی
abridge shorten, abbreviate کوتاه کردن، مختصر کردن
absorb attract, take in جذب کردن
abstain refrain, withdraw پرهیز کردن، اجتناب کردن
abuse exploit سواستفاده کردن
accompany go with, go together with مشایعت کردن، همراهی کردن
adjust adapt, accustom وقف دادن، سازگار کردن
advocate support حمایت کردن، طرفداری کردن
affect influence تحت تاثیر قرار دادن ، تاثیر گذاشتن
agitate disturb آشفته کردن، سرگردان کردن، برهم زدن
allege claim, contend ادعا کردن، اظهار کردن
allocate assign, allot اختصاص دادن، تخصیص دادن
anticipate expect, predict انتظار داشتن، پیش بینی کردن
appoint select ( منصوب کردن، گماشتن (به کاری
arrange prepare, put in order تدارک دیدن، مرتب کردن
ascribe attribute نسبت دادن به ، ربط دادن به
aspire desire آرزو داشتن، اشتیاق داشتن
assemble gather, collect جمع کردن، گردآوری کردن
assume suppose, presume فرضکردن، در نظر گرفتن، پنداشتن
associate relate, have relationship with ربط دادن، ارتباط و معاشرت داشتن با
attain obtain, get بدست آوردن
attribute ascribe نسبت دادن به ، ربط دادن به
betray to be disloyal خیانت کردن
circulate pass around در گردش بودن- جاری بودن
clash disagree مشاجره داشتن، مجادله داشتن
coincide occur at the same time, agree , overlap همزمان بودن، مقارن بودن ، همپوشی داشتن
collaborate work together ، همکاری کردن تعاون داشتن
collapse destroy, to be destroyed فروریختن، فروپاشیدن ،ویران کردن
commit obligate تعهد دادن، متعهد شدن
comply conform, follow, obey اطاعت کردن، پیروی کردن، هماهنگ شدن با
conceive imagine تصور کردن
concentrate focus تمرکز کردن
condemn criticize سرزنش کردن، توبیخ کردن
confess admit, acknowledge اقرار کردن، اعتراف کردن
confirm approve تایید کردن
confound confuse گیج کردن، سردرگم کردن
confront face, encounter مواجه شدن، روبرو شدن
conserve preserve نگهداری کردن، حفظ کردن
consult refer مراجعه کردن ، مشورت گرفتن
consume use, eat خوردن، استفاده کردن
contend claim اظهار کردن، ادعا کردن
convene assemble, gather گرد همایی داشتن، دور هم جمع شدن
convert change, transform تبدیل کردن، تغییر دادن
correspond agree, resemble موافق بودن ، مشابه بودن
deceive cheat, trick, mislead فریب دادن، گول زدن
deduce infer برداشت کردن
degenerate worsen, deteriorate بدتر شدن، روبه انحطاط رفتن
deliver submit تحویل دادن
denote mean نشانه چیزی بودن، دلالت کردن بر ، به معنی چیزی بودن
depict show, portray به تصویر کشیدن، نمایش دادن
deposit put (money) in bank واریز کردن
derive get, gain, obtain گرفتن، مشتق شدن
detach separate from something larger (از قسمت بزرگتری) جدا کردن، مجزا کردن
detect distinguish, notice شناسلیی کردن
determine find out, ascertain تعیین کردن
detest hate, dislike نفرت داشتن
deviate diverge منحرف شدن، از مسیر خارج شدن
devote allocate, assign اختصاص دادن، وقف کردن
diminish reduce, decrease کاستن، کم کردن، کم در نظر گرفتن
discern perceive ، فهمیدن، متوجه شدن
disclose reveal فاش کرن، آشکار ساختن
discriminate distinguish تبعیض قایل شدن، تمییز قایل شدن
dispatch send, post ارسال کردن، فرستادن
display exhibit, show نشان دان، نمایش دادن
dispute debate, quarrel مشاجره کردن، جدل و بحث کردن
distinguish differentiate تشخیص دادن
diverge deviate منحرف شدن، از مسیر خارج شدن
donate give (money, etc.), esp. for a good purpose اهدا کردن ، هدیه کردن ، اعانه دادن
elicit extract, bring out بیرون کشیدن، استخراج کردن
eliminate remove, omit حذف کردن، کنار گذاشتن
embark on/upon do, carry out انجام دادن، اقدام کردن، مبادرت ورزیدن
embody give physical expression to مجسم کردن، تجسم کردن
emerge appear آشکار شدن، پدیدار شدن
encounter face, meet مواجه شدن، روبرو شدن
enforce strengthen تقویت کردن، تحکیم کردن
enhance improve, augment بهبود دادن، ارتقا دادن
enumerate name one by one برشمردن، یکیک ذکر کردن
equip provide with what is necessary مجهز کردن، آماده کردن
establish se up بر پا کردن
esteem respect احترام گذاشتن، گرامی داشتن
estimate calculate برآورد کردن،تخمین زدن
evacuate bring out تخلیه کردن، بیرون بردن، خارج کردن
evaporate vanish, disappear بخار شدن، ناپدید شدن
exceed go beyond, surpass فراتراز چیزی رفتن
expire finish, conclude منقضی شدن، پایان یافتن
extinguish destroy, eradicate (آتش و غیره) خاموش کردن، فرونشاندن
fabricate construct, make ساختن، بوجود آوردن
flourish succeed, thrive رشد کردن، موفق شدن، شکوفا شدن
foster encourage ترویج کردن، تشویق کردن
garner gather جمع کردن
generate create, produce تولید کردن، ایجاد کردن
glance look, glimpse نظر اجمالی انداختن به
hinder prevent ، ممانعت کردن
identify recognize شناختن، تشخیص دادن
implement carry out به انجام رساندن، اجرا کردن
imply suggest تلویحا بیان کردن
impose تحمیل کردن، اعمال کردن
impress affect تاثیر گذاشتن
incline tend تمایل داشتن، گرایش داشتن
incorporate integrate, include در برگرفتن، گنجاندن
increase اضافه شدن، افزودن
induce persuade, encourage ترغیب کردن، تشویق کردن
inflate fill with air, blow up باد کردن، بزرگ کردن
inherit وارث چیزی بودن، وارث شدن به
insert put in وارد کردن ، داخل نمود
intercept stop (sb or sth moving between two places) باز داشتن، (کسی یا چیزی را بین راه) متوقف کردن
interfere meddle with مداخله کردن
interpret explain, clarify تفسیر کردن، توضیح دادن
interrupt disturb حرف کسی را قطع کردن، مانع شدن، سر راه کسی قرار گرفتن
intersect cut across همدیگر راقطع کردن، ازهمدیگر گذشتن
intervene mediate, come between, interfere مداخله کردن، وساطت کردن ، بین دوچیزقرار گرفتن
invoke refer استناد کردن به، متوسل شدن به
last continue ادامه داشتن، طول کشیدن
locate learn the position of محل چیزی را پیدا کردن، مکان یابی کردن
maintain keep حفظ کردن ، نگه داشتن
monitor control مراقبت کردن، زیر نظر قرار دادن
navigate راندن، هدایت کردن(کشتی، هواپیما، اتومبیل)
neglect ignore بی توجهی کردن، نادیده گرفتن
negotiate مذاکره کردن، واردمذاکره شدن
notify inform اطلاع دادن
nullify cancel, abolish لغو کردن، باطل کردن
object oppose, refuse اعتراض کردن، مخالفت ورزیدن
obligate compel ملزم کردن، مجبور کردن
obstruct stop, hinder مانع شدن ، جلوگیری کردن
obtain get, attain بدست آوردن
occur happen, take place اتفاق کردن، رخ دادن
overlap همپوشی داشتن، تداخل داشتن
overlook ignore, neglect نادیده گرفتن
overwhelm overload در خود فروبردن ، مستغرق کردن
penetrate enter نفوذ کردن
perceive notice, distinguish متوجه شدن، درک کردن
perform do, carry out انجام دادن، اجرا کردن
persuade convince متقاعد کردن، مجاب کردن
pinpoint find or describe exactly به دقت تعیین کردن، دقیقا مشخص کردن
ponder think deeply, contemplate تفکر کردن، تعمق کردن
postulate accept as true مسلم فرض کردن، بدیهی کردن
precede go before پیش از چیزی قرار گرفتن
preserve keep حفظ کردن، محافظت کردن
probe investigate, look into بررسی کردن، تحقیق کردن
proceed go on, continue انجام دادن، اقدام کردن
promote improve ارتقا دادن، بهتر کردن
pursue follow, go after دنبال کردن، پیگیری کردن
quarrel argue, dispute مشاجره کردن ، جرو بحث کردن
recognize distinguish, identify تشخیص دادن، به رسمیت شناختن
reconcile settle آشتی کردن
recover get better بهبود یافتن ، بهتر شدن
recount to tell a story, narrate نقل کردن، شرح دادن
reduce decrease, diminish کاستن، کم شدن
refuse reject رد کردن، نپذیرفتن
regard attend to, look upon نگریستن، در نظر گرفتن، تلقی کردن
release set free آزاد کردن، رها ساختن
reproduce copy, duplicate تکثیر کردن، تولید مثل کردن
reside live, inhabit ساکن شدن، زندگی کردن
resolve settle حل کردن، برطرف کردن
restore bring back, return

باز گرداندن، احیا کردن

restrict limit, confine محدود کردن
resume begin again از سرگرفتن، از نو شروع کردن
retain maintain, keep حفظ کردن، نگه داشتن
retreat recede, withdraw عقب نشینی کردن، خود را عقب کشیدن
retrieve recover, regain به حالت قبلی برگشتن، احیا کردن ، دوباره بدست آوردن
reveal disclose, make public آشکار کردن
revoke cancel لغو کردن، باطل کردن
revolve rotate, turn, circulate حول محور یا نقطه ای گشتن، چرخیدن
scold criticize, blame سرزنش کردن، توبیخ کردن
smuggle take in or out secretly or illegally قاچاق کردن، قاچاقی وارد یا خارج کردن
speculate guess حدس زدن، فرض و گمان کردن
stimulate encourage, excite ترغیب کردن، تشویق کردن ، تحریک کردن
submit deliver تحویل دادن
summon call, invite, convene احضار کردن، فراخواندن
surpass excel in, be better than برتر بودن، پیشی گرفتن
surrender give up ، تسلیم شدن
survive live longer جان سالم به در بردن، زنده ماندن
suspend hang, swing معلق بودن،آویزان بودن
sustain endure, tolerate تحمل کردن، نگه داشتن، تاب آوردن
tackle cope with پرداختن به
terminate end, finish خاتمه دادن، پایان دادن
transfer transmit, deliver انتقال دادن، منتقل شدن
trigger cause, start موجب شدن، به جریان انداختن، شروع کردن
undergo tolerate, experience چیز ناخوشایند یا مشکلی را تجربه کردن، تن دادن به، متحمل شدن
undertake embark on, engage in به عهده گرفتن، عهده دار شدن
utilize use بکار بردن، استفاده کردن
vanish disappear ناپدید شدن، محو شدن
violate breach نقض کردن
withstand resist مقاومت کردن، مخالفت کردن
wrap پیچیدن، بسته بندی کردن
English

حتما بخوانید!

2 دیدگاه. دیدگاه جدید بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست