آشپزی

20 اصطلاحات مربوط به غذا و آشپزی در زبان انگلیسی

ielts gama-min

تفاوت معنایی بین ضرب المثل ها، جملات قصار، حکایات، امثال و حکم و سایر عبارات کوتاه و مختصر، ظرافتها و جزئیات زیادی دارد و در عمل اغلب اوقات از مترادف آنها استفاده می شود. قبل از اینکه سراغ اصطلاحات مربوط به غذا و آشپزی در زبان انگلیسی برویم، بهتر است با تعریف این عناوین آشنا شوید:

  • نقل قول (Saying): عبارات کوتاه و به یاد ماندنی.
  • کلمات قصار (Aphorism): حکمت های کوتاه و تاثیر گذار.
  • امثال و حکم (Adage): پندهای کوتاه و به یاد ماندنی که معروف هستند.
  • ضرب المثل (Proverb): عبارات خردمندانه کوتاه و به یاد ماندنی که معروفند و اغلب از باور عامیانه گرفته شده است.
  • سخن حکیمانه (Maxim): حکمت های کوتاه و تاثیر گذار که به اخلاق یا علم اشاره می کند.
  • اصطلاح (Idiom): عبارات کوتاه و به یاد ماندنی که معنی واقعی آنها ترجمه تحت اللفظی کلمات نیست.

و البته غیر از اینها می توان به کلام موجز (apothegm)، شعر کوتاه مزاح آمیز یا طنز آمیز (epigram)، شعار (mantra)، پند و اندرز (motto)، لفاظی (paraprosdokian)، طعنه و کنایه (quip) و لطیفه (witticism) نیز اشاره کرد.

در ادامه، با برخی اصطلاحات رایج مربوط به غذا در زبان انگلیسی آشنا می شویم.

1- A baker’s dozen (دو جین نانوا)

مفهوم: سیزده. در سال 1266، هنری سوم انگلیسی یک حکم خیلی قدیمی را احیا و آن را دوباره به مردم صادر کرد که بر اساس آن، قیمت نان با توجه به قیمت گندم محاسبه می شد، و نانواهایی که مقدار نان کمتری می دادند، باید جریمه می شدند، که یا شکنجه می شدند یا شلاق می خوردند.

اما نوسان قیمت خمیر مایه نان، وزن یک قرص نان را کمی غیر قابل پیش بینی می کرد. بنابراین، نانواها برای جریمه نشدن، از روشی استفاده کردند که به هر سفارش چیزی اضافه کنند، به عنوان نمونه برای سفارش 12 نان، یکی بیشتر یعنی 13 نان می دادند.

2- A watched pot never boils (با نگاه کردن، قابلمه به جوش نمی آید)

مفهوم: به نظر می رسد وقتی شما مشتاقانه منتظر اتفاقی هستید، زمان کندتر می گذرد. این اصطلاح توسط بنیامین فرانکلین در سال 1785 اختراع شد (با جمله بندی کمی متفاوت).

البته که فرانکلین به عنوان یک دانشمند می دانست که تماشای قابلمه تاثیری در مدت زمان به جوش آمدن محتوای آن ندارد. و همان طور که یک واعظ (یا یک فرزانه) یک بار در واشنگتن پست به آن اشاره کرد: یک قابلمه هرگز نمی جوشد، بلکه محتویات درون آن می جوشد. البته این ضرب المثل بیشتر شاعرانه است تا لغوی. گفتنی است که فرانکلین نه فقط برای ضرب المثل های مربوط به ماهی و گردشگران در 3 روز بوی بد می گیرند، بلکه به خاطر چیزهای زیادی معروف بود.

3- An apple a day keeps the doctor away (اگر هر روز یک سیب بخورید دیگر نیازی به دکتر نخواهید داشت)

مفهوم: خوردن میوه به حفظ سلامتی کمک می کند. عبارت اصلی که در اواسط قرن 19 برای اولین بار در نوشته ها پیدا شد، این بود که «اگر هنگام خواب یک سیب بخورید، پزشک را از نان خوردن می اندازید»، اما چند سال بعد شخصی تصمیم گرفت که این عبارت را بررسی کند و آن را همان طور که امروزه استفاده می شود، به شکلی دیگر دوباره بیان کرد.

4- As alike as two peas in a pod (کاملا شبیه هم، مثل دو نخود در یک غلاف)

مفهوم: با هم مو نزدن، دو مورد مشابه یا افراد شبیه بهم. این تشبیه دارای یک اشتقاق متداول است: گفته می شود کسی در قرن شانزدهم عنوان کرد که نخود فرنگی ها در یک غلاف مشابه تا حدودی قابل تشخیص نیستند و سپس آرایه تشبیه را ابداع کرد. هنگامی که تشبیه برای اولین بار مطرح شد، کلمه peas (نخود فرنگی) در واقع به شکل peases (نخود فرنگی ها) نوشته (و تلفظ می شد) اما با گذشت زمان، مردم تصمیم گرفتند صدایی که خوانده نمی شد، صدای وسط کلمه «se» را به تدریج حذف کنند.

با این حال، در عبارت «پودینگ نخود فرنگی» که سوپ نخود غلیظی است که در قسمت های شمال شرقی انگلستان مصرف می شود، کلمه نخود به همان شکل (pease pudding) است که احتمال حذف واژه «پودینگ نخود فرنگی» (pease pudding) و جایگزینی آن با عبارت «پوره نخود فرنگی» (mushy peas) وجود دارد.

همان طور که من از آشپزی مادر بزرگم یاد گرفته ام، پوره نخود فرنگی رنگ سبز روشن عجیبی دارد، اما من تازه متوجه شده ام (در حین تحقیق در این مقاله) که احتمالاً با اضافه کردن افزودنی های رنگ زرد و آبی، E102 و E133 این رنگ به وجود می آید.

5- As cool as a cucumber ( خنک مثل خیار)

مفهوم: آرام و بیخیال. این عبارت برای اولین بار در سال 1732 در شعری از جان گی (John Gay) استفاده شد. در این عبارت، cool به جای اینکه معنی سرد بدهد، استعاره از منظم بودن است. با این حال، دلیل بکار بردن این تشبیه این است که در هوای گرم، ظاهراً داخل خیار به خاطر داشتن محتویات آب زیاد، خنک تر از هوای بیرون است و بر ای همین، وقتی به خیار دست می زنید، سرد است.

بخوانید:  دانلود متن های کوتاه انگلیسی و کاربردی 

6- As keen as mustard (به تندی خردل)

مفهوم: بسیار مشتاق. این عبارت به اواسط قرن هفدهم بر می گردد، زمانی که معنی امروزی آن شکل گرفت. خردل از دیر باز به عنوان یک ادویه ضروری برای طبخ گوشت گاو در انگلستان استفاده می شد، زیرا به آن طعم و مزه می داد. اشتیاق + شور و شوق = خیلی مشتاق.

به طور کلی، کلمه «خردل» در انگلیسی از ترکیب دو کلمه لاتین گرفته شده است که عبارتند از: must (به معنی شراب تازه) و ardens (به معنی تند). به عبارت دیگر، خردل = شراب تند و تازه. دلیلش این است که خردل در اصل از ترکیب دانه های برخی از گیاهان براسیکا و آب انگور به صورت عصاره تهیه می شد. نکته جالب اینجاست که این گیاهان بعداً نام چاشنی غذا یا ادویه را به خود گرفتند.

7- Bread always falls butter side down (همیشه نان از سمتی که کره روی آن مالیده شده روی زمین می افتد)

مفهوم: همیشه روی بد سکه را دیدن. به عبارت دیگر، همان معنای قانون مورفی یا قانون سود را می دهد، یعنی این که هر خطای ممکنی رخ خواهد داد. این قانون مربوط به نگرش افرادی است که نیمه خالی لیوان را می بینند (یعنی افراد بدبین)، نه نیمه پر لیوان (افراد خوش بین).

حالا سوال اینجاست که با در نظر گرفتن معنی تحت اللفظی اش، آیا این ضرب المثل واقعیت دارد؟ باید بگوییم از نظر دانشگاه منچستر، جواب «بله» است، ولی در صورتی که نان از یک میز به ارتفاع یک متر بیفتد و طرفی که کره دارد به سمت بالا باشد (استدلال این قضیه این است که قبل از برخورد با زمین فقط برای نیم دور زمان دارد).

8- Bubble and squeak (جوشیدن و جلز و ولز کردن)

مفهوم: یک ظرف سیب زمینی پخته و کلم با هم مخلوط و سرخ شده است که در استرالیا، گاهی اوقات نخود فرنگی و کدو تنبل نیز به آن اضافه می شود. این عبارت به قرن 18 در انگلستان بر می گردد، زمانی که به معنی یک ظرف گوشت گاو سرخ شده و کلم بود. بر اساس فرهنگ لغت کلاسیک زبان عوامانه فرانسیس گروز که در سال 1785 منتشر شد، معنی آن این چنین بود: «به اصطلاح جوشیدن و جلز و ولز کردن روی آتش». در دهه 1950 سیب زمینی جایگزین گوشت گاو به عنوان اصلی ترین ماده غذایی در آن زمان شد، که به علت کمبود گوشت بعد از جنگ جهانی دوم بود.

این غذا شبیه غذای اسکاتلندی rumbledethumps و غذای ایرلندی colcannon است.

9-Butter wouldn’t melt in his/her mouth (کره در دهانش آب نمی شود)

مفهوم: قیافه معصوم به خود گرفتن یا ادای آدمهای مظلوم و معصوم را در آوردن. کسی که به نظر مهربان و معصوم است اما در واقع بد جنس، مکار یا ریا کار است.

به نظر می رسد که معنی این اصطلاح تغییر کرده است، زیرا برخی از نویسندگان معروف که این عبارت را بکار برده اند، در ادامه اش از یک «اما» هم استفاده کرده اند. به عنوان مثال ، جاناتان سویفت در 1738 این چنین گفته است: «به نظر می رسد که کره در دهانش آب نمی شود، اما، من معتقدم، پنیر او را خفه نمی کند … » همچنین ویلیام تاکری (William Makepeace Thackeray) در سال 1850 گفت: وقتی شخصی وارد می شود، او لبخند می زند و مشتاق و پر شور است، شما فکر می کنید که کره در دهان او آب نمی شود. اما به محض این که آن شخص می رود، به احتمال زیاد، او مانند یک دیو پلید کوچک خشمگین می شود و پشت سرش او را وحشی و بی تمدن می نامد …».

برداشت نهایی که می توان از این عبارت داشت این است که برخی از مردم این اصطلاح را به معنی «فریب کار یا ریا کار» می دانند در حالی که برداشت دیگران به معنی «مهربان و معصوم» است – تقریباً این یک تضاد دو گانه است که دو معنی کاملا متضاد دارد! بنابر این توصیه می شود که شما از این اصطلاح استفاده نکنید!

10- Butterfingers (دست و پا چلفتی)

مفهوم: دست و پا چلفتی (playfully) به کسی می گویند که نمی تواند در بازی توپ را بگیرد و توپ از دستش لیز می خورد. برخی تصور می کنند که این عبارت اولین بار توسط چارلز دیکنز در کتاب «نامه های پیک ویک» آورده شده است اما در واقع برای اولین بار در یک کتاب با عنوان «همسر انگلیسی، مشتمل بر فضیلت های درونی و ظاهری که باید در یک زن کامل باشد»، در سال 1615 توسط شخصی به نام گِرویس مارکام منتشر شد.

https://localfoodconnect.org.au/wp-content/uploads/2020/08/curates-egg-300x195.jpg

حتما دانلود کنید: 100 درس مکالمات رایج زبان انگلیسی

11- Curate’s egg (تخم مرغ معاون کشیش)

مفهوم: چیزی که قسمتی از آن بد و قسمتی از آن خوب است، خوب و بد در هم. این اصطلاح در ابتدا معنی دیگری داشت و به چیزی گفته می شد که بد بودن آن کاملاً مشخص و بدیهی است اما به خاطر رعایت ادب و احترام به گونه ای درباره آن چیز گفته می شد که انگار فقط ویژگی های خوب دارد. تاریخچه شکل گیری مفهوم اصلی این اصطلاح به یک کاریکاتور در سال 1895 بر می گردد که در آن یک کشیش و یک معاون کشیش حضور دارند (معاون کشیش به جوانترین عضو یک کلیسا گفته می شود.)

اما نکته جالب توجه اینکه، درباره کاریکاتوری که این اصطلاح از آن نشأت گرفته است، اختلاف نظر وجود دارد. منابع متعددی وجود دارند که شکل گیری این اصطلاح را مربوط به کاریکاتوری که در نوامبر سال 1895 در مجلهPunch  کشیده شده بود، می داند که در آن کشیش می گوید: «متأسفم تخم مرغ شما خراب شد، آقای جونز» و معاون کشیش در جواب می گوید: «اوه نه، جناب کشیش، مشکلی نیست! مهم اینه که یه جاهاییش خیلی عالی شده!».

12- Curry favour (طرفدار ادویه کاری)

مفهوم: با رفتار چاپلوسانه یا متملقانه خود را در دل کسی جا کردن. یا به زبان عامیانه: چاپلوسی کردن. این عبارت اثبات دیگری بر پیچیدگی و گنگ بودن زبان انگلیسی به شمار می رود. اولاً، کلمه «curry» ربطی به ادویه هندی ندارد، و معنی اصلی آن در این اصطلاح «آماده و قشو کردن (اسب)» است. ثانیاً، کلمه «favour» در این اصطلاح متفاوت از کلمه «favour» در زبان انگلیسی است و در واقع شکل تحریف شده لغت فرانسوی «fauvel» (یا «favvel») است که نام اسبی در شعری متعلق به سال 1310 می باشد.

کلمه «favvel» از سوی دیگر یک کلمه رمزی فرانسوی است که حروف تشکیل دهنده آن، برگرفته از حروف اول کلمات هفت گناه کبیره اند: flattery (غرور)، avarice (شکم پرستی)، vilanie (خشم)، variété (تنبلی)، envy (حسادت) و lacheté (شهوت). مضمون این شعر در نکوهش و تحقیر «ثروت» و «قدرت» است و این موضوع را با بیان چاپلوسی و نوازش اسبی به نام Favvel که مثلاً سرور آنهاست، انجام می دهد که در نهایت منجر به ساخته شدن اصطلاح «currying favvel» می شود. عبارت «currying favvel»، با مفهومی که گفته شد، اولین بار در کتابی مربوط به سال 1510 مورد استفاده قرار گرفت.

13-Cut the mustard (خردل را بچین)

مفهوم: موفق شدن؛ مطابق انتظار پیش رفتن با این که این عبارت، اصطلاح نسبتاً جدیدی محسوب می شود، ولی اولین بار در نوشته های چاپ شده در سال 1889 مشاهده شده است و خاستگاه آن دقیقاً مشخص نیست. در این اصطلاح کلمه «mustard» به معنای گیاه خردل به کار نرفته است، حتی با وجود این که ساقه این گیاه سفت و محکم و چیدن آن نسبتاً دشوار است. اما ارتباط معنایی این عبارت متفاوت از این است.

اما توضیح محتمل تر درباره مفهوم این اصطلاح، سیر تکاملی عبارت «as keen as mustard» (به تندی خردل) است که در آن کلمه های «mustard» به معنی «در حد استاندارد» (معادل عبارت «up to mustard») و «cutting» به معنی «ارائه دادن» (مانند معنی این کلمه در عبارت «cutting a fine figure» یا ارائه یک فرم مناسب) به کار رفته اند.

14- Easy as pie (آسان مثل درست کردن یک پای)

مفهوم: مثل آب خوردن، خیلی آسان. ریشه شکل گیری این عبارت به اواسط قرن نوزدهم و در قاره آمریکا بر می گردد و کلمه «easiness» (راحتی) به کار رفته در آن اشاره به راحت بودن خوردن غذا در مقایسه با درست کردن آن دارد. عبارت «piece of cake» هم معنی و کاربرد مشابهی با این اصطلاح دارد.

تشبیه های زیادی در زبان انگلیسی وجود دارد که شکل ترکیب آنها به صورت «as X as Y» است، و در آن کلمه X با مثالی توسط کلمه Y توصیف می شود و این کلمه باید به گونه ای انتخاب شود که بتواند توضیح مشخصی درباره کلمه X ارائه کند.

30 عبارت/جمله کاربردی برای مکالمه در شرایط مختلف

15- Eat humble pie (پای ساده بخور)

مفهوم: با فروتنی و شرمندگی اشتباه خود را قبول کردن و پوزش خواستن. اصطلاح «humble pie» شکل تحریف شده عبارت «umble pie» است که خود این عبارت هم تحریف شده عبارت «numble pie» است، و کلمه «numble» در قرن چهاردهم در کشور انگلستان به معنای قلب، کبد و سایر امعا و احشای گوزن و حیوانات دیگر استفاده می شده است (به عبارت دیگر، معادل سیرابی).

واژه «humble» همچنین به معنی «غرور نداشتن و خاکی بودن» هم به کار می رود (و ظاهراً ریشه آن به کلمه «humus» بر می گردد که به معنی «خاکی» یا «زمین خورده» است). ظاهراً برخی افراد ناشناس این بازی کلمات را انجام داده و این دو معنی نامرتبط از کلمه «humble» را به یکدیگر پیوند دادند و اصطلاح «eat humble pie» را به وجود آوردند.

16- Fine words butter no parsnips (حرف های خوب مانند کره بدون زردک است)

مفهوم: با حلوا حلو گفتن، دهن شیرین نمیشه. (برای مقایسه بیشتر رجوع کنید به اصطلاح «buttering someone up» به معنی چاپلوسی کردن). تاریخچه شکل گیری این عبارت به اواسط قرن هفدهم بر می گردد، در همان زمانی که سیب زمینی جایگزین شلغم زرد، شلغم و زردک در رژیم غذایی مردم انگلستان شد. این اصطلاح در واقع از عادت مردم انگلستان در مخلوط کردن زردک با کره نشأت گرفته است، ترکیبی که مشخصاً مزه خوبی نداشت.

این عادت غذایی انگلیسی ها از قضا موجب شد تا ژاپنی ها به مردم انگلیس لقب «مزه کره خراب کن ها» بدهند.

17- Forbidden fruit (میوه ممنوعه)

مفهوم: چیزی که به دلیل دست نیافتی تر بودنش خواهان بیشتری دارد، لذت گناه آمیز. در فرهنگ غرب، اغلب از سیب به عنوان این میوه نام برده می شود (به همین خاطر از «سیب آدم» به عنوان میوه ای که حضرت آدم در بهشت خورده بود، یاد شده است)، اما واقعیت آن است که نوع این میوه در انجیل بیان نشده است.

کتاب انجیل (نسخه شاه جیمز) خاستگاه بسیاری از اصطلاحات است. بد نیست چند نمونه از این اصطلاحات را که مرتبط با مواد غذایی است، با هم مرور کنیم:

  • Cast bread upon the waters (خوبی کردن به دیگران بدون چشمداشت)
  • Eat drink and be merry. (بخورید و بیاشامید و شاد باشید)
  • Man does not live by bread alone. (زندگی فقط مادیات نیست)
  • Manna from Heaven. (مائده آسمانی)
  • The bread of life.(مایه حیات)
  • The salt of the earth.(بی غل و غش بودن)
  • You reap what you sow.(هر چه بکاری همان را درو می کنی)

50 اصطلاح رایج در مکالمات زبان انگلیسی (موقعیت های مختلف)

18- Good egg (تخم مرغ خوب)

مفهوم: بچه مثبت، شخص قابل قبول یا مورد اعتماد. منشأ دقیق پیدایش این اصطلاح مشخص نیست اما ظاهراً به اوایل قرن بیستم بر می گردد. این عبارت برگرفته از عبارت متضاد (یا همان مخالف) خود یعنی «bad egg» به معنای شخص غیر قابل قبول و غیر قابل اعتماد است که ریشه ای آمریکایی دارد و تاریخچه شکل گیری آن به اواسط قرن نوزدهم بر می گردد.

در ابتدا عبارت «bad egg» به فرد یا چیزی که نمی تواند انتظارات را برآورده کند گفته می شد و کنایه ای از حس نا امیدی مواجهه با یک تخم مرغ خراب (تخم مرغ بد) بعد از شکستن یا پوست کندن آن بود.

لازم به ذکر است هیچ کدام از اصطلاحات «good egg» یا «bad egg» ربطی به اصطلاح «curate’s egg» که به معنی این که قسمتی از یک چیز خوب و قسمتی از آن بد است، ندارند.

19- Grist to the mill (گندم به آسیاب بردن)

مفهوم: چیز بدرد بخور، مفید بودن برای انجام کاری. تاریخ شکل گیری این اصطلاح دست کم به قرن شانزدهم بر می گردد، زمانی که کلمه «grist» به گندم چیده شده ای که برای آرد شدن به آسیاب می بردند، گفته می شد. آسیاب تمام غلات را خرد می کرد و در واقع نقش ارائه دهنده محصول نهایی برای مصرف شدن را ایفا می کرد، بنابر این می توان گفت تمام غلاتی که وارد آسیاب می شدند، صرف نظر از کیفیتشان، منبعی از درآمد محسوب می شدند.

این عبارت یکی از سیزده اصطلاح کنایه آمیزی است که توسط جورج اُروِل در سال 1946 و در سال های پایانی عمرش آنها را بیان کرده بود («زباله دان بزرگی از کنایه های تاریخ گذشته که قدرت انگیزشی خود را به کلی از دست داده و فقط افرادی که مشکل ساختن اصطلاح ها وعبارت هایی از این قبیل را دارند، از آنها استفاده می کنند.»).

20- It’s no use crying over spilt milk (گریه کردن برای شیری که ریخته، بی فایده است)

مفهوم: آبی که ریخته جمع نمی شود. افسوس خوردن برای اشتباه یا حادثه ناگواری در گذشته هیچ فایده ای ندارد. این اصطلاح اولین بار در نشریه ای با عنوان Proverbs (ضرب المثل ها) در سال 1659 و توسط شخصی به نام جیمز هاوِل استفاده شد. این نشریه همچنین ضرب المثل معروف All work and no play makes Jack a dull boy (زیاد کار کردن، زندگی انسان را کسل کننده می کند.) را نیز به سراسر دنیا معرفی کرده است.

اصطلاحات بیشتر: اصطلاحات و عبارات آشپزی به انگلیسی (و کاربردشان در جملات)

English

حتما بخوانید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست