خسته

خسته به انگلیسی (قلب خسته، روح خسته، دختر و پسر خسته و …)

گاما
افاق

خسته به انگلیسی می شود tired (تایِد) یا خیلی خسته (فرسوده) میشه exhausted (اِگزاستِد) یا worn out (پاره شده!) قلب خسته tired heart (تایِد هارت) و روح خسته میشه tired soul دختر خسته میشه tired girl و پسر خسته میشه tired boy که در این مطلب نکات مشابه رو یاد می گیرید.

تعریف و مثال های واژه خسته tired

In need of sleep or rest  نیاز به خواب و استراحت داشتن

  • I’m so tired, I need a nap.

دانلود کنید: ضروری ترین اصطلاحات انگلیسی که باید بلد باشید

مترادف ‌ها

exhausted  خسته

  • I’m too exhausted to take the dog for a walk.  من خسته‌ تر از آن هستم که سگ را برای پیاده‌ روی ببرم

worn out  زهوار در رفته، خسته و کوفته

 


English

می خوای کل این سایت توی جیبت باشه؟ توی اپلیکیشن آموزشی چرب زبان، هرررر زبانی رو جوری یاد میگیری که تو هیچ کلاس آموزشی یا پک دیگه ای نه دیدی نه شنیدی! در کمترین زمان زبان مدنظرتو مثل بلبل حرف بزن!


 

  • I was completely worn out.  من خسته و کوفته بودم

burned out  خستگی شدید به خاطر کار

  • He was completely burned out after a full week of performances.  او بعد از یک هفته کامل اجرا، به شدت خسته بود

به کارتون خیلی میاد: 100 متن خفن انگلیسی برای بیو پروفایل 

drained  خسته و بدون انرژی، بی ‌حال

  • I’d worked a twelve-hour day and was absolutely drained.  من دوازده ساعت در یک روز کار کرده بودم و کاملا ‌انرژیم تخلیه شده بود

wiped out  به شدت خسته (اصطلاح غیر رسمی)

  • I’ve been up since 4 a.m. and am just wiped out.  من از چهار صبح بیدار بوده ‌ام و الان واقعا خسته‌ ام

dog-tired  خسته و کوفته (غیر رسمی)

  • I’ve been on my feet all day and I’m dog-tired.  من کل روز سرپا بودم و الان خیلی خسته‌ ام

knackered  بی ‌رمق، داغون (اصطلاح بریتیش)

  • After a long day of shopping, I’m just knackered.  بعد از یک روز خرید طولانی، واقعا بی ‌رمق ‌ام

stonkered  به شدت خسته (اصطلاح بریتیش)

  • I was absolutely stonkered after that long run.  من بعد از دوی طولانی به شدت خسته بودم

خسته نباشید به انگلیسی و 20 عبارت زیبا برای تشکر از افراد

shattered  هلاک، به شدت خسته (غیر رسمی بریتیش)

  • Moving house has left me shattered.  اسباب ‌کشی من را خیلی خسته کرده است

drowsy  گیج و منگ

  • The heat had made me drowsy.  گرما من را خواب ‌آلود می‌ کند

sleepy  خواب ‌آلود

  • I’m feeling a little sleepy – I think I’ll go to bed.  کمی احساس خواب ‌آلودگی می ‌کنم، فکر کنم به رختخواب بروم

overtired  بیش از حد خسته

  • The baby is overtired and will cry for the rest of the night.  بچه خیلی خسته است و بقیه شب را گریه خواهد کرد

weary  خسته و درمانده

wearied  خسته

fatigued  کوفته

enervated  ناتوان از فرط خستگی

all in  کوفته

tuckered  بی ‌رمق

fagged  هلاک

played out  از کار افتاده

beat  درمانده

pooped  خیلی خسته، لِه

bushed  به شدت خسته

تنها به انگلیسی (پسر و دختر تنها و عبارات دیگر)

حتما بخوانید!

1 دیدگاه. دیدگاه جدید بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
تیکت جدید