وقتی می گوییم چیزی counterintuitive است، یعنی برخلاف عقل سلیم، غیر شهودی و غیرمعمول است. این کلمه متضاد “intuitive” (شهودی) است و به چیزی اشاره می کند که نتوان آن را به صورت ناخودآگاه و منطقی قبول کرد. مثلا اگر بگوییم چراغ قرمز یعنی «برو» و چراغ سبز یعنی «بایست»، این گفته ما counterintuitive خواهد بود، یعنی با عقل جور در نمی آید، غیرمعمول، غیر منطقی و دور از عقل است.
یک مثال خوب برای فهمیدن معنای intuitive (شهودی) و counterintuitive (غیر شهودی) کامپیوترها هستند. الان دیگر حتی بچه های کوچک هم می توانند با کامپیوتر کار کنند، ولی نسخه های اولیه کامپیوترها آنقدر counterintuitive (غیر شهودی، غیر قابل درک و فهم) بودند که به جز معدودی از افراد، بقیه سر از کارشان در نمی آوردند.
به کارتان می آید: 100 روش تعریف کردن از کسی به انگلیسی
نکته نوشتاری: کلمه counterintuitive قبلا با یک خط فاصله و به صورت counter-intuitive نوشته می شد، ولی الان دیگر پشت سر هم و به شکل یک کلمه واحد نوشته می شود.
تعریف کلمه counterintuitive
- Counterintuitive: غیر شهودی، برخلاف عقل سلیم، دور از عقل
- نوع کلمه: adjective (صفت)
- تلفظ: /kaʊnt(ə)rɪnˈtjuːɪtɪvˌ/
- کلمات مرتبط: intuitive (شهودی، عقلانی)، intuitively (به طور شهودی، به شکل معقول)
دانلود کنید: متن مکالمه زبان انگلیسی ۲ نفره با ترجمه
تعریف
- Contrary to what common sense would suggest. بر خلاف آنچه عقل سلیم می گوید
- Not reasonable; not showing good judgment. چیزی که معقول نیست، کسی که قضاوت درست و خوبی نمی کند
مثال:
می خوای کل این سایت توی جیبت باشه؟ توی اپلیکیشن آموزشی چرب زبان، هرررر زبانی رو جوری یاد میگیری که تو هیچ کلاس آموزشی یا پک دیگه ای نه دیدی نه شنیدی! در کمترین زمان زبان مدنظرتو مثل بلبل حرف بزن!
1- And the parallel stems from a concept that is quite counterintuitive: the Internet, smartphones, and other devices are addictive because they often deliver us worthless information. و این برابری از مفهومی نشأت میگیرد که کاملاً دور از عقل سلیم است: اینترنت، تلفن های هوشمند و سایر دستگاهها اعتیاد آورند چون اغلب اطلاعات بی ارزشی به ما می رسانند
2- The effect of his words was immediate and absolutely counterintuitive. تاثیر سخنرانی او آنی و غیر قابل قبول بود
3- The second gift, perhaps a counterintuitive one, is Republicans taking control of the House. هدیه دوم- که شاید غیر قابل تصور باشد- این است که جمهوری خواهان کنترل مجلس را در دست دارند
4- The most counterintuitive of his findings may be that penalty shootouts reward teamwork. ممکن است غیر منطقی ترین یافته او این باشد که ضربات پنالتی پاداش کار تیمی را می دهد
5- And television was a very counterintuitive medium to enlist as an aid in this process. و تلویزیون رسانه بسیار غیر معمولی برای کمک به این فرآیند بود
دانلود کنید: مکالمات عمومی زبان انگلیسی (دانلود رایگان ۱۰۰ درس)
توضیحات بیشتر با مثال و تمرین
معنی واژه “Counterintuitive”
در انگلیسی:
- تعریف: صفتی که به چیزی اشاره دارد که برخلاف انتظار، شهود یا عقل سلیم به نظر میرسد؛ یعنی نتیجه یا رفتار آن با آنچه معمولاً انتظار میرود متفاوت است.
- تلفظ: /ˌkaʊntərɪnˈtjuːɪtɪv/ (در انگلیسی بریتانیایی) یا /ˌkaʊntərɪnˈtuːɪtɪv/ (در انگلیسی آمریکایی)
- مترادفها: unexpected, paradoxical, surprising
- کاربرد: در زمینههای علمی، روانشناسی، اقتصادی، یا مکالمات روزمره برای توصیف ایدهها یا نتایجی که با تصورات اولیه ناسازگار هستند.
در فارسی:
- معنی: غیرشهودی، برخلاف انتظار، خلاف شهود، پارادوکسیکال.
- کاربرد: برای توصیف موقعیتها، نتایج یا ایدههایی که با آنچه بهطور طبیعی یا منطقی انتظار میرود مغایرت دارند.
مثالها در جمله
در انگلیسی:
- It seems counterintuitive, but drinking coffee can sometimes make you feel more tired. به نظر غیرشهودی میآید، اما نوشیدن قهوه گاهی میتواند شما را خستهتر کند
- The counterintuitive decision to lower prices increased the company’s profits. تصمیم غیرشهودی کاهش قیمتها سود شرکت را افزایش داد
- Her counterintuitive approach to problem-solving surprised everyone but worked perfectly. رویکرد غیرشهودی او به حل مسئله همه را شگفتزده کرد، اما کاملاً موفق بود
در فارسی:
- این ایده که استراحت کمتر میتواند بهرهوری را افزایش دهد، غیرشهودی به نظر میرسد.
- برخلاف انتظار، کاهش تبلیغات باعث افزایش فروش شد، که کاملاً غیرشهودی بود.
- روش غیرشهودی او برای مدیریت تیم نتایج شگفتانگیزی به همراه داشت.
نکات:
- تفاوت با intuitive: واژه “intuitive” به معنای «شهودی» یا «بر اساس حس درونی» است، در حالی که “counterintuitive” دقیقاً برعکس آن، یعنی چیزی که با حس درونی یا انتظار منطقی سازگار نیست، را توصیف میکند.
- کاربرد رایج: این واژه در مقالات علمی، بحثهای روانشناسی (مثلاً درباره رفتارهای انسانی)، یا تحلیلهای اقتصادی (مثلاً تصمیمات غیرمنتظره بازار) بسیار استفاده میشود.
- لحن: معمولاً در زمینههای آکادمیک یا حرفهای به کار میرود، اما در مکالمات روزمره نیز برای توصیف موقعیتهای عجیب قابل استفاده است.













