impulse

معنی impulse در انگلیسی، کاربردهای مختلف و مثالهای آن در جمله

گاما
افاق

Impulse معانی مختلفی دارد شامل انگیزه ناگهانی، وسوسه، میل، تکانه. در این مطلب به طور کامل کاربردهای این کلمه را با مثال یاد می گیرید.

  • تلفظ: /ɪmpʌlsˈ/
  • نوع کلمه: noun [countable, uncountable]- اسم (قابل شمارش و غیر قابل شمارش)
  • مترادف: urge (میل شدید، اشتیاق)

معنی کاربردی دیگه: Ambient در انگلیسی و کاربردهای مختلف

3 تعریف و معنی مختلف impulse به انگلیسی

1- A sudden strong desire to do something without thinking about whether it is a sensible thing to do.   میل شدید ناگهانی برای انجام کاری بدون فکر کردن به اینکه آیا انجام آن کار عاقلانه هست یا نه

2- Impulse buying/shopping (=when you buy things that you had not planned to buy)   خرید آنی یا یکهویی: وقتی چیزی می خرید که قصد خریدش را نداشتید

3- on impulse: suddenly and without forethought; impulsively.   ناگهان و بدون پیش بینی، به صورت یکدفعه ای

 


English

می خوای کل این سایت توی جیبت باشه؟ توی اپلیکیشن آموزشی چرب زبان، هرررر زبانی رو جوری یاد میگیری که تو هیچ کلاس آموزشی یا پک دیگه ای نه دیدی نه شنیدی! در کمترین زمان زبان مدنظرتو مثل بلبل حرف بزن!


 

مثال:

  • a sudden impulse to laugh  میل ناگهانی به خندیدن
  • Marge’s first impulse was to run.  اولین انگیزه مارج دویدن بود
  • Gerry couldn’t resist the impulse to kiss her.  جری نمی توانست در برابر وسوسه بوسیدن او مقاومت کند
  • On impulse, I picked up the phone and rang her.  یکدفعه گوشی را برداشتم و به او زنگ زدم
  • After lunch she decided on impulse to take a bath.  بعد از ناهار یکهو دلش خواست حمام کند

دانلود کنید برای گوشی: 5 دیکشنری برتر دنیا

معانی دیگر impulse

1-[Countable noun] a short electrical signal that travels in one direction along a nerve or wire.

1- (اسم قابل شمارش) سیگنال الکتریکی کوتاهی که در یک جهت در طول یک عصب یا سیم حرکت می کند.

مثال:

  • The eye converts light signals to nerve impulses.  چشم سیگنال های نور را به تکانه های عصبی تبدیل می کند

2- [Countable noun] a reason or aim that causes a particular kind of activity or behavior.

2- (اسم قابل شمارش) دلیل یا هدفی که منجر به بروز عمل یا رفتار خاصی می شود.

مثال:

  • It is the passions which provide the main impulse of music. علاقه و اشتیاق شدید است که انگیزه و میل اصلی به موسیقی را ایجاد می کند.

حتما دانلود کنید: جملات کاربردی انگلیسی در زندگی روزمره با ترجمه

کالوکیشن های واژه impulse

در زبان انگلیسی کلماتی هستند که اکثر مواقع با هم می آیند. به این کلمات کالوکیشن (collocation) یا همایند می گویند. در ادامه کلماتی که با واژه impulse همراه می شوند را مرور می کنیم. دقت کنید که این کالوکیشن ها وقتی استفاده می شوند که impulse در معنای اول خودش باشد؛ یعنی میل شدید به انجام کاری بدون فکر کردن به اینکه آیا انجام دادنش درست است یا نه.

1- صفاتی که با impulse می آیند:

Strong: قوی، شدید

مثال:

  • He had a strong impulse to punch Stan in the face.  خیلی دلش می خواست که به صورت استن مشت بزند

Irresistible: مقاومت ناپذیر، خیلی شدید

  • I felt an irresistible impulse to giggle.  میل شدیدی به قهقهه زدن حس کردم

A sudden impulse: میل ناگهانی

مثال:

  • She felt a sudden impulse to play some music.  یکهو دلش خواست که موسیقی پخش کند

Somebody’s first/initial impulse: اولین انگیزه کسی

مثال:

  • Her first impulse was to turn and walk away.  اولین انگیزه او برگشت و دور شدن بود

A natural impulse: میل و انگیزه طبیعی

مثال:

  • My natural impulse was to shout for help.  انگیزه طبیعی من فریاد زدن برای کمک خواستن بود

حتما بخوانید: جملات انگلیسی برای شروع مکالمه کاری و ادامه آن به صورت گرم

2- افعالی که با impulse می آیند:

Have/feel an impulse to :داشتن/ احساس کردن یک میل و وسوسه

مثال:

  • Rosa had an impulse to tell Henry the truth.  رز تمایل داشت که حقیقت را به هنری بگوید

Resist/control an impulse (=not do something, even though you have an impulse to do it)

مقاومت یا کنترل کردن یک میل (انجام ندادن کاری با وجود میل شدید به انجام آن)

مثال:

  • Derek resisted the impulse to eat any more cake.  درک در برابر وسوسه خوردن کیکِ بیشتر مقاومت کرد

Act on an impulse (=do something because you have a sudden desire to do it)

از روی انگیزه یا میل عمل کردن (کاری را بر اساس میل و هوس ناگهانی انجام دادن)

مثال:

  • Acting on an impulse, he decided to visit his sister.  یکهو و بدون برنامه ریزی تصمیم گرفت به ملاقات خواهرش برود

Obey an impulse formal (also yield to an impulse literary) (=do something because you have a sudden very strong desire to do it)

تسلیم میل و وسوسه شدن (کاری را به خاطر وسوسه و میل شدید انجام دادن)

مثال:

  • Yielding to an impulse, she called him on her mobile phone.  تسلیم خواست ناگهانی دلش شد و با گوشی اش به او زنگ زد

حتما بخوانید: ۵۰ عکس نوشته انگلیسی انگیزشی مثبت با ترجمه فارسی

3- impulse + یک اسم

An impulse buy (=buying something without having planned it)

خرید یکهویی (خرید چیزی بدون برنامه ریزی)

مثال:

  • She admitted that the necklace had been an impulse buy.  اعتراف کرد که خرید این گردنبند یکدفعه ای و بدون برنامه ریزی بوده است

4- عباراتی که با impulse می آیند

Do something on impulse (=do something without having planned it)

کاری را از روی میل و وسوسه لحظه ای انجام دادن (انجام کاری بدون برنامه ریزی)

مثال:

  • James bought her some flowers on impulse.   جیمز یکهو و بدون قصد قبلی برای او چند شاخه گل خرید

حتما بخوانید: مکالمات عمومی زبان انگلیسی (دانلود رایگان ۱۰۰ درس مبتدی)

مثالهای بیشتر از کاربرد کلمه impulse

  • The first diary entries were no doubt recorded on an impulse, in odd hours in his room.  بدون شک اولین نوشته های این دفتر خاطرات به صورت یکدفعه ای و وقت و بی وقت در اتاقش نوشته شده اند
  • My first impulse was to go straight to Henry and tell him my news, but on reflection I thought better of it.  اولین چیزی که دلم می خواست این بود که مستقیماً سراغ هنری بروم و خبرهایم را به او بگویم، اما بعد از تامل کردن فکر بهتری به نظرم رسید
  • Both good and evil function as external powers and as inner impulses from the psyche.  خیر و شر هر دو به عنوان نیروهای بیرونی و وسوسه های درونی برخاسته از روح و روان عمل می کنند
  • It was an outfit that I had bought on impulse, and never worn.  این لباسی بودن که همینجوری یکهو خریده بودم و هیچ وقت آن را نپوشیدم
  • Once the impulse is transmitted, the nerve segment recovers to its original state, ready for a new impulse.  به محض اینکه تکانه منتقل می شود، بخش عصبی به حالت اولیه اش برمیگردد و برای تکانه جدیدی آماده میشود
  • The impulse of government all over the world is to control information.  انگیزه دولت در سراسر جهان کنترل اطلاعات است
  • He has to learn to control his violent impulses.  او باید یاد بگیرد که خشونتهای ناگهانی اش را کنترل کند
  • Suddenly I had an impulse to write.  ناگهان انگیزه ای برای نوشتن پیدا کردم
  • I had an almost irresistible impulse to giggle.  تقریبا نمی توانستم در برابر میل به قهقهه زدن مقاومت کنم
  • Sensory receptors inside the nose send impulses to the brain, triggering the sneeze reflex.  گیرنده های حسی داخل بینی تکانه هایی را به مغز می فرستند و رفلکس عطسه را تحریک می کنند
  • Their impulse to rule is neither analysed nor questioned.  میل شدید و انگیزه آنها برای حکومت نه تحلیل می رود و نه زیر سوال

حتما بخوانید: متن مکالمه زبان انگلیسی ۲ نفره با ترجمه (در شرایط مختلف)

radtime

حتما بخوانید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
تیکت جدید