در این مطلب بیش از 100 عبارت و جمله انگلیسی بسیار کاربردی که موقع خرید در کشورهای مختلف به کارتان می آید را با ترجمه فارسی و مثال آموزش می دهیم اما قبلش چند نکته ساده اما مهم فرهنگی که موقع خرید باید بدانید.
شناخت فرهنگ خرید در کشورهای انگلیسیزبان مانند آمریکا، بریتانیا، کانادا و استرالیا کمک میکند علاوه بر یادگیری جملهها، بدانید در موقعیتهای واقعی چگونه صحبت کنید و چه رفتاری طبیعیتر است.
۱. سلام و درخواست مؤدبانه اهمیت زیادی دارد
در فرهنگ انگلیسیزبانها معمولاً شروع مکالمه با یک سلام کوتاه و استفاده از کلمات مؤدبانه نشانه احترام است. مثلاً:
- Hello, could you help me, please? سلام، میتوانید لطفاً کمکم کنید؟
شروع مستقیم با درخواست بدون سلام ممکن است کمی خشک به نظر برسد.
می خوای کل این سایت توی جیبت باشه؟ توی اپلیکیشن آموزش زبان انگلیسی چرب زبان، انگلیسی رو جوری یاد میگیری که تو هیچ کلاس آموزشی یا پک دیگه ای نه دیدی نه شنیدی! در کمترین زمان انگلیسی مثل بلبل حرف بزن!
۲. قیمت پرسیدن با لحن غیرمستقیم رایج است
به جای پرسیدن مستقیم ?Price بهتر است از جملههای مؤدبانه استفاده کنید:
- How much is this? این چقدر است؟
- How much does it cost? قیمت آن چقدر است؟
اینا مکمل این مطلب هستن: اصطلاحات انگلیسی موقع خرید (لباس، تجهیزات و …)
۳. چانه زدن همیشه رایج نیست
برخلاف بعضی کشورها، در بسیاری از فروشگاههای آمریکا و اروپا قیمتها ثابت هستند و چانه زدن در مراکز خرید یا فروشگاههای زنجیرهای معمول نیست. اما در بعضی مکانها مانند:
- بازارهای محلی
- فروشگاههای دستدوم
- خرید خودرو یا کالاهای بزرگ
ممکن است مذاکره درباره قیمت پذیرفته باشد. عبارت کاربردی:
- Is there any discount available? آیا تخفیفی وجود دارد؟
۴. احترام به فضای شخصی فروشنده و مشتری مهم است
در بسیاری از فرهنگهای انگلیسیزبان، فروشنده معمولاً به مشتری فرصت میدهد خودش انتخاب کند و بیش از حد اصرار نمیکند. اگر فقط در حال بررسی هستید:
- I’m just looking, thank you. فقط دارم نگاه میکنم، ممنونم.
این جمله بسیار رایج است.
۵. پرسیدن درباره کیفیت و ویژگی محصول طبیعی است
عبارتهای کاربردی:
- Is this good quality? آیا کیفیت خوبی دارد؟
- Do you have this in another size? این را در سایز دیگری دارید؟
- Do you have this in another color? رنگ دیگری از این دارید؟
۶. در فروشگاه لباس، پرو کردن معمول است
قبل از امتحان لباس معمولاً سؤال میشود:
- Can I try this on? میتوانم این را پرو کنم؟
و درباره اندازه:
- Do you have a larger size? سایز بزرگتر دارید؟
عبارت های رایج خرید با مثال
مثال |
تلفظ فارسی |
عبارت |
|
Have you got change to pay the swimming pool? آیا برای پرداخت هزینه استخر پول ها رو عوض کردی؟ |
چِنج (سام) | (some) change
مبادله پول (معاوضه ارز) |
|
How many banknotes have you got? چند تا اسکناس دارید؟ |
اِ بَنْک نوت/ اِ نوت/ اِ بیل | A banknote / a note/ a bill
اسکناس |
|
That’s a real bargain. این یک حراج واقعی است. |
اِ بارْگِن | A bargain
حراج |
|
What bids did you make? در چه مزایده هایی شرکت کردید ؟ |
اِ بید | A bid
مزایده |
|
I need the bill to be refunded. من باید قبضم را بپردازم. |
اِ بیل | A bill
صورت حساب / قبض |
|
The billboards are huge. بیلبوردها بزرگ هستند. |
اِ بیلبورد | A billboard
تابلوی تبلیغاتی |
|
Children love brands nowadays. این روزها بچه ها عاشق محصولات برند (برند ها) هستند. |
اِ بْرَنْد | A brand
برند |
|
Carrier bags are always provided. کیسه های خرید همیشه فراهم هستند. |
اِ کُریِرْ بَگ | A carrier bag
کیسه خرید |
|
The cashier is so nice. صندوقدار خیلی آدم خوبی است. |
کَشییر | A cashier
صندوق دار |
|
Do you know the brand’s catchphrase? آیا شعار تبلیغاتی این برند را می دانی؟ |
کَچفِریْز/مادو | A catchphrase / a motto
شعار تبلیغاتی |
|
I usually shop in chains. من معمولا در فروشگاه های زنجیره ای خرید می کنم. |
چِیْن | A chain
فروشگاه زنجیره ای |
|
Where are the fitting rooms? اتاق پرو کجا است؟ |
اِ چِنْجینْگ روم/ کلوک روم/ فیتینگ روم | A changing room / cloakroom/ fitting room
اتاق پرو |
|
How much do you charge for this? برای این چقدر پرداخت کردید؟ |
اِ چارْج/ تو چارْج | A charge/ to charge
پرداخت/ واریز کردن |
|
I usually pay the doctor by check. من معمولا هزینه دکتر را با چک پرداخت می کنم. |
اِ چِک/ چِک | A check/ cheque
چک |
|
Clients should always be satisfied with what you sell. مشتری ها باید همیشه از چیزی که می خرند، راضی باشند. |
اِ کلایْنِت/ کاسْتُمِر | A client/ customer
مشتری |
|
How many coins have you got? چند تا سکه دارید؟ |
اِ کویْن | A coin
سکه |
|
How many customers will you target? هدف شما چه تعداد مصرف کننده است؟ |
اِ کانْسومِر | A consumer
مصرف کننده |
|
He loves shopping in the corner shop. او عاشق خرید از مغازه های محله است. |
اِ کُرْنِر شاپ | A corner shop
مغازه سر کوچه/ محله |
|
The cost of the product is too high. قیمت این محصول خیلی زیاد است. |
اِ کاسْت/ تو کاسْت | A cost/ to cost
قیمت |
|
Meet me at the counter. من را کنار پیشخوان ببین (پیدا کن) |
اِ کاوْنْتِر | A counter
پیشخوان |
|
We love using coupons when we shop. ما عاشق این هستیم موقع خرید از کوپن های تخفیف استفاده کنیم. |
اِ کوپان | A coupon
کوپن / فیش تخفیف |
|
They got such a good deal yesterday. آنها دیروز معامله خوبی کردند. |
اِ دیل | A deal
معامله |
|
The delivery was done on time. تحویل به موقع انجام شد. |
اِ دِلیوِری/ تو دِلیوِر | A delivery/ to deliver
تحویل / تحویل دادن |
|
Which department do you work for? با کدام بخش کار دارید؟ |
اِ دِپارتْمِنْت | A department
بخش / قسمت |
|
Department stores are heaven. فروشگاه های چند بخشی محشرند. |
اِ دپارتْمِنْت سْتور | A department store
فروشگاه چند بخشی/ بزرگ |
|
He loves the new design of the product. او عاشق طراحی جدید این محصول است. |
اِ دیزایْن | A design
طراحی |
|
My parents love going to discount stores. پدر و مادرم عاشق رفتن به فروشگاه های حراجی هستند. |
دیسْ کاونْت اِسْتور/ پاونْدْ شاپ | A discount store/ pound shop
فروشگاه ارزان فروشی / فروشگاه حراجی |
|
They got a very good discount today. آنها امروز کلی تخفیف گرفتند. |
اِ دیسْ کاونْت/ تو دیسْکاونْت | A discount/ to discount
تخفیف/ تخفیف دادن |
|
It is so different to shop at the flea market. خرید از مغازه سمساری خیلی سخت است. |
اِ فْلی مارْکِت | A flea market
سمساری |
|
Franchises are fun to shop in. خرید در فروشگاه های فرنچایز جالب است. |
فرَنْشایْز | A franchise
نمایندگی / فروشگاه دارای حق امتیاز |
|
The fur trader did an excellent job with my coat. فروشنده خز کار فوق العاده ای با کت من کرد. |
اِفور تْرِیْدِر | A fur trader
تاجر خز |
|
I love the gift he offered me. من عاشق هدیه ای که او به من داد هستم. |
اِ گیفْت/ پرِزِنْت | A gift/ present
هدیه |
|
How long does the guarantee last? چقدر از مدت گارانتی گذشته است؟ |
اِ گِرِنْتی | A guarantee
گارانتی/ ضمانت |
|
Have you seen the company’s leaflet? آیا بروشور شرکت را دیده اید؟ |
لیفلِت | A leaflet
بروشور |
|
She has all the loyalty cards of her favorite shops. او تمام کارتهای اشتراک خرید های مورد علاقه اش را دارد. |
اِ لویالْ تی کارْت | A loyalty card
کارت اشتراک / کارت باشگاه مشتریان |
|
I love shopping in malls. من عاشق خرید در مال ها هستم. |
اِ مالْ / شاپینْگ سِنْتِر | A mall (US)/ shopping center (Bri)
مال / مرکز خرید |
|
Market studies are capital in advertising. بررسی بازار در تبلیغات نقش اساسی دارد. |
اِ مارْکِت سْتادی | A market study
بررسی بازار |
|
This bag is a must-have product. این کیف جز اقلام ضروری است. |
اِ ماسْت- هَو پروداکْت | A must-have product
کالای لازم |
|
According to the poll, more and more clients shop there. طبق آمار، مشتری های بیشتری هر روز از آن جا خرید می کنند. |
اِی پُل | A poll
نظرسنجی / برآورد |
|
What is this purchase I can see on your account? خریدتان چیست، آیا می توانم صورتحساب تان (رسید) را ببینم؟ |
اِ پِرچِس/ تو پِرْچِس | A purchase/ to purchase
خرید/ خرید کردن |
|
Did you get the receipt? آیا شما رسید گرفتید؟ |
رِسیت | A receipt
رسید |
|
We love going to retail parks at the weekend. ما عاشق این هستیم آخر هفته ها به بازار خرده فروشها برویم. |
اِ ریتیل پارک | A retail park
بازار خرده فروش ها |
|
The retailer does good prices. فروشنده قیمتهای خوبی ارائه می داد. |
ای ریتِیلِر | A retailer
خرده فروش |
|
He was disappointed as this was a real rip-off! او ناراحت شد زیرا حسابی سرش کلاه رفته بود. |
اِ ریپ آف | A rip-off
کلاه برداری |
|
Can I get a sample to try it before buying it? آیا می توانم قبل از خریدیک نمونه از آن را امتحان کنم؟ |
اِ سَمْپِل | A sample
مدل |
|
The shelf is full of books. قفسه پر از کتاب است. |
شِلْف | A shelf
قفسه |
|
The shop assistant was extremely helpful. فروشنده خیلی کمک حال و مفید بود . |
اِ شاپْ اِسیسْتِنْت | A shop assistant
دستیار فروشنده / شاگرد فروشگاه |
|
She nicely gave me a shopping basket. او با خوشرویی یک سبد خرید به من داد. |
اِ شاپینْگ بَسْکِت | A shopping basket
سبد خرید |
|
They love watching the shopping channel. آنها عاشق تماشای شبکه خرید هستند. |
اِ شاپینْگ چَنِل | A shopping channel
کانال خرید/ شبکه بازار |
|
The stock is huge. موجودی محصول زیاد است. |
اِ سْتاک | A stock
موجودی کالا در انبار |
|
Where is the storage room? انبار کجاست؟ |
اِ سْتورِیْج رووم | A storage room
انبار |
|
There is no more supply. موجودی نداریم. |
سِپْلای | A supply/ to supply
موجودی/ عرضه کردن |
|
Who is your main target? منظور اصلی تان چیست؟ |
تارْگِت | A target/ to target
منظور/ هدف قرار دادن |
|
I’m waiting for you at the till. من پای دخل منتظر شما هستم ( منتظرم حساب کنید ) |
اِ تیل | A till
دخل |
|
What was your turnover last year? بازده پارسالتان چقدر بود؟ |
اِ تِرْن اُوِر | A turnover
بازده/ عایدی |
|
The wedge under the door is efficient. گَوِه زیر در چیز به درد بخوری است. |
اِ وِج | A wedge
گوه/ بلوک مثلثی زیر در |
|
The wholesaler sales in bulk. عمده فروش به صورت عمده می فروشد. |
هُلْ سِیْلِر | A wholesaler
عمده فروش |
|
This item is affordable so I’ll buy it. این محصول مقرون به صرفه است، پس آن را می خرم. |
اَفورْدِبِل | Affordable
مقرون به صرفه |
|
What is the amount of products you bought? مجموع کالاهایی که خریدید ، چند تا است؟ |
اِنْ اِماونْت | An amount
مجموع / تعداد |
|
The electronic appliance I have broke down. دستگاه الکترونیکی که خرایش کرده ام. |
اِن اِپْلایِنْس | An appliance
دستگاه |
|
Auctions are quite exhilarating. حراج خیلی نشاط آور است. |
اِن آکْشِن | An auction
حراج |
|
How many items are you going to buy? قصد دارید چند قلم جنس بخرید؟ |
اِنْ آیْتِم | An item
قلم/ کالا |
|
What offers can you make? شما چه پیشنهادی می کنید؟ |
اِنْ آفِرْ/ تو آفِرْ | An offer / to offer
پیشنهاد/ پیشنهاد دادن |
|
They are fans of big brand names. آن ها طرفدار برند های شناخته شده هستند. |
بیگ برَنْدْ نیْمز | Big brand names
برند های شناخته شده |
|
Spinners are flooding the market. بازارگردان ها ( از عرضه ) اشباع می کنند. |
فلادینْگ دِ مارْکِت | Flooding the market
اشباع بازار از عرضه که باعث کاهش نا مطلوب قیمت می شود |
|
She fancies shopping in high street names. او به خرید از فروشگاه های معروف علاقه دارد. |
های سْتریْت نیْمز | High street names
فروشگاه های معروف |
|
Mink fur is my favorite. خز سمور مورد علاقه من است. |
مینْک فِر | Mink fur
خز سمور |
|
What are your opening hours? ساعات کاری تان از کی تا کی است؟ |
اُپِنینگ آور | Opening hours
ساعات کاری |
|
This is too pricey for my budget. این از بودجه من خیلی گرانتر است. |
پرایْسی | Pricey
گران |
|
Second-hand shops are affordable. فروشگاه های دست دوم فروشی مقرون به صرفه اند. |
سِکِنْد-هَنْد | Second-hand
دست دوم |
|
She is such a shopaholic. او معتاد به خرید است. |
تو بی اِ شاپِهالیک | To be a shopaholic
به خرید اعتیاد داشتن |
|
We are on a tight budget this month. ما این ماه د مضیقه مالی هستیم. |
تو بی آن اِ تایْت بادْجِت | To be on a tight budget
در مضیقه مالی بودن |
|
Let’s browse before buying anything. بیایید قبل از خرید ، چرخی در بازار بزنیم. |
تو بی برواز | To browse
چرخیدن در بازار |
|
It directly caught my eye. آن چیز چشمم را گرفت. |
تو کَچ دِ آی | To catch the eye
توجه به چیزی جلب شدن |
|
I won’t buy it as it costs an arm and a leg. من آن را نمی خرم زیرا خیلی گران است. |
تو کاسْت اَن آرم اِند اِ لِگ | To cost an arm and a leg
خیلی گران |
|
We were so deceived by the quality of the product. از نظر کیفیت محصول سرمان کلاه رفت. |
تو دیوایْس | To deceive
فریب دادن |
|
We do the grocery shopping every week. ما هر هفته برای منزل خرید می کنیم. |
تو دو دِ گروسِری شاپینْگ | To do the grocery shopping
خرید خوار و بار برای منزل |
|
He got into debt last month. او ماه قبل بدهکار بود. |
تو گِت اینْتو دِبْت | To get into debt
بدهکار بودن |
|
They gave him the hard sell but it didn’t work. آنها او را مجبور به خرید کردند، اما جواب نداد. |
تو گیو ساموان دِ هارْد سِل | To give someone the hard sell
مجبور به خرید کردن |
|
How about going on a shopping spree? در مورد خرید بیش از حد چطور؟ |
تو گو آن اِ شاپینگ سْپری | To go on a shopping spree
ولخرجی/ خرید بیش از حد نیاز |
|
She decided to indulge in some retail therapy. او تصمیم گرفت برای بهتر شدن حالش، کمی خریدتراپی کند. |
تو اینْدالْج این سام ریتِل ثراپی | To indulge in some retail therapy
خرید تراپی |
|
We’ve nipped to stores. ما فروشگاه ها سر زده ایم. |
تو نیپ تو | To nip to
به فروشگاهی سر زدن |
|
I’m so proud as I picked up a bargain yesterday. من خیلی به خودم افتخار می کنم ، زیرا دیروز یک چیز ارزان خریدم. |
تو پیک آپ بارگِیْن | To pick up a bargain
شکار جنس ارزان |
|
She was refunded last month. پول ماه قبل پس داده شد. |
تو ریفانْد | To refund
پس دادن پول |
|
Can I return the item I bought yesterday? آیا می توانم جنسی که دیروز خریدم را پس بیاورم؟ |
تو ریتِرْن | To return
پس دادن کالا |
|
He runs up a credit card bill. او در حساب کارت اعتباری اش بدهکار شد. |
تو ران آپ کرِدیت کارْد بیل | To run up a credit card bill
بدهکار شدن روی کارت اعتباری |
|
Let’s shop around and make up our mind then. بیایید از چند جا قیمت بگیریم ، بعد تصمیم نهایی را بگیریم. |
تو شاپ اِرونْد | To shop around
قیمت گرفتن از چند مغازه |
دنبال نمونه مکالمه خرید هستید؟ اینجا بهترین هاش رو اموزش دادیم (کلیک کنید)
یک نمونه ویدیوی مربوط به خرید



















