ناراحت و غمگین

ناراحت به انگلیسی (غمگین، عصبانی، احساس ناراحتی، ناراحتم و …)

گاما
افاق

ناراحت به انگلیسی چندین معادل داره اما رایج ترین هاش sad (سَد) upset (آپسِت) و unhappy (آن هَپی) هستند. چندین واژه هم هستند که نباید باهم قاطیشون کنید. ناراحت و غمگین یکی هستند و هر سه معادل بالا براشون کاربرد دارن.

اما عصبانی فرق داره و میشه angry (اَنگری) یا mad (مَد) و احساس ناراحتی میشه sadness یا unhappiness مثلا ناراحتم میشه I am sad یا I am upset اما نگرانی با ناراحتی فرق داره. نگرانی و اضطراب در انگلیسی میشه worry (وُری) یا nervous (نِروِس) و… این مطلب رو بخوانید تا نکته های زیادی یاد بگیرید.

بسیار جالب و کمیاب: جملات ناب انگليسي با معني: 40 نقل قول ناب

واژه های مرتبط با ناراحتی و upset

1-unhappy and worried because something unpleasant or disappointing has happened   ناراحت یا نگران زیرا اتفاق ناخوشایند یا ناراحت کننده ‌ای افتاده است. (یادتان باشد این صفت قبل از اسم نمی ‌آید.)

upset by/about/at etc   ناراحت از

 


English

می خوای کل این سایت توی جیبت باشه؟ توی اپلیکیشن آموزشی چرب زبان، هرررر زبانی رو جوری یاد میگیری که تو هیچ کلاس آموزشی یا پک دیگه ای نه دیدی نه شنیدی! در کمترین زمان زبان مدنظرتو مثل بلبل حرف بزن!


 

  • She was deeply upset about the way her father treated her.  او عمیقا از نوع رفتاری که پدرش با او دارد ، ناراحت است

upset that   ناراحت از این که

  • Debbie was upset that he didn’t spend more time with her.  دابی از این که وقت بیشتری را با او نگذراند، ناراحت بود

2-be upset with somebody   از دست کسی ناراحت بودن

3-upset stomach   ناراحتی معده

دردناک به انگلیسی (درد، خیلی دردناک و تفاوت انواع آن)

مثال های استفاده از upset در جمله

  • Orton wrote to Williams hoping he wasn’t too upset.  اورتون به ویلیام نامه نوشت و امیدوار بود که خیلی ناراحت نباشد
  • Snowy said she didn’t mind, but Jane still felt upset.  اسنوی گفت که برایش مهم نیست، اما جین هنوز احساس ناراحتی می ‌کرد
  • The monster after committing this atrocity felt upset.  هیولا بعد از انجام این عمل وحشیانه ناراحت شد
  • We’d better not tell Mum about what’s happened. She’ll only get upset.  بهتر است به مامان نگوییم چه اتفاقی افتاده است. او فقط ناراحت می ‌شود
  • Liz is very upset about her uncle’s death.  لیز از مرگ عمویش بسیار ناراحت است
  • Don’t be upset. I’m sure she didn’t mean to be unkind.  ناراحت نباش. مطمئنم او نمی‌ خواست بدجنسی کند
  • The organizers were upset that so few people visited the exhibition.  برگزارکنندگان نمایشگاه از این که تعداد کمی از آن بازدید کردند ، ناراحت بودند
  • “What’s the matter with Rod?” “I think he’s still upset that we forgot his birthday.”  چه اتفاقی برای مت افتاده است؟ من فکر می ‌کنم او هنوز هم از این که تولدش را فراموش کردیم، ناراحت است
  • Miss Hurley is too upset to speak to anyone at the moment.  خانم هارلی در حال حاضر به قدری ناراحت است که نمی ‌تواند با کسی صحبت کند
  • The children were very upset when we told them that we wouldn’t be going to Disneyland.  بچه ‌ها وقتی به آن ها گفتیم که به دیزنی لند نخواهیم رفت، خیلی ناراحت شدند

تنها به انگلیسی (پسر و دختر تنها و اصطلاحات با alone)

توضیحات بیشتر با مثال و تمرین

1. واژه‌های اصلی برای ناراحت در انگلیسی

کلمه ناراحت در فارسی می‌تواند به احساسات مختلفی اشاره کند، از غم و اندوه تا عصبانیت یا دلخوری. در ادامه، معادل‌های کلیدی در انگلیسی را بررسی می‌کنیم:

ناراحت: Upset

  • معنی: احساس ناراحتی، دلخوری یا آشفتگی عاطفی.

  • کاربرد: برای توصیف حالتی که فرد از نظر احساسی متعادل نیست، چه به دلیل غم، عصبانیت یا ناامیدی.

مثال:

She was upset because she failed the exam.  او ناراحت بود چون در امتحان رد شد

نکته: Upset واژه‌ای عمومی و پرکاربرد است که می‌تواند طیف وسیعی از احساسات را پوشش دهد.

غمگین: Sad

  • معنی: احساس غم، اندوه یا افسردگی.

  • کاربرد: برای توصیف حالتی عمیق‌تر از ناراحتی که معمولاً با غصه یا فقدان همراه است.

مثال:

He felt sad after hearing the bad news.  او بعد از شنیدن خبر بد احساس غم کرد

نکته: Sad بار احساسی عمیق‌تری نسبت به upset دارد و بیشتر به غم اشاره می‌کند.

عصبانی: Angry

  • معنی: احساس خشم یا عصبانیت.

  • کاربرد: زمانی که ناراحتی ناشی از خشم یا تحریک باشد.

مثال:

I’m angry because he lied to me.  عصبانی‌ام چون به من دروغ گفت

نکته: Angry به‌طور خاص به عصبانیت اشاره دارد و از sad یا upset متمایز است.

احساس ناراحتی: Feeling down

  • معنی: حالتی از ناراحتی یا افسردگی خفیف.

  • کاربرد: در مکالمات غیررسمی برای بیان احساس ناراحتی موقت.

مثال:

She’s been feeling down since her friend moved away.   از وقتی دوستش نقل مکان کرده، او احساس ناراحتی می‌کند

نکته: این عبارت محاوره‌ای است و حس صمیمیت را منتقل می‌کند.

ناراحتم: I’m upset

  • معنی: بیان مستقیم حالت ناراحتی یا دلخوری.

  • کاربرد: برای ابراز احساس شخصی در مکالمات روزمره.

مثال:

I’m upset because you forgot our plans.  ناراحتم چون برنامه‌مون رو فراموش کردی

نکته: می‌توان به جای upset از sad یا angry استفاده کرد، بسته به نوع احساس.

2. عبارات و اصطلاحات مرتبط با ناراحت

علاوه بر واژه‌های اصلی، عبارات و اصطلاحاتی در انگلیسی وجود دارند که حس ناراحتی را به‌صورت طبیعی‌تر بیان می‌کنند:

الف) Down in the dumps

  • معنی: بسیار ناراحت یا افسرده.

  • کاربرد: در مکالمات غیررسمی برای توصیف حالتی از غم عمیق.

مثال:

He’s been down in the dumps since he lost his job.  از وقتی کارش رو از دست داده، خیلی ناراحته

نکته: این اصطلاح محاوره‌ای و کمی طنزآمیز است.

ب) Heartbroken

  • معنی: دل‌شکسته، بسیار غمگین به دلیل فقدان عاطفی.

  • کاربرد: برای ناراحتی عمیق، به‌ویژه در روابط عاشقانه.

مثال:

She was heartbroken after the breakup.  او بعد از جدایی دل‌شکسته بود

نکته: این واژه حس عاطفی قوی‌تری نسبت به sad دارد.

ج) Ticked off

  • معنی: عصبانی یا ناراحت به‌صورت خفیف.

  • کاربرد: در مکالمات غیررسمی، به‌ویژه در انگلیسی آمریکایی.

مثال:

  • I’m ticked off because they were late again.  عصبانیم چون بازم دیر کردن

نکته: این عبارت محاوره‌ای است و کمتر از angry رسمی است.

د) In a bad mood

  • معنی: در حال‌وهوای بد یا ناراحت بودن.

  • کاربرد: برای توصیف حالت موقتی ناراحتی یا بدخلقی.

مثال:

  • Don’t talk to her now; she’s in a bad mood.  الان باهاش حرف نزن، تو حال‌وهوای بدیه

نکته: این عبارت برای توصیف خلق‌وخوی موقت مناسب است.

3. نکات فرهنگی

  • ابراز احساسات: در فرهنگ‌های انگلیسی‌زبان، ابراز ناراحتی (به‌ویژه با sad یا upset) معمولاً پذیرفته‌شده است، اما بیان عصبانیت (angry) ممکن است نیاز به لحن محترمانه داشته باشد.

  • تفاوت upset و angry: Upset می‌تواند ترکیبی از غم و عصبانیت باشد، اما angry صرفاً به خشم اشاره دارد. برای مثال، I’m upset ممکن است به معنای ناراحتی عاطفی باشد، اما I’m angry نشان‌دهنده خشم است.

  • لحن محاوره‌ای: عباراتی مانند ticked off یا feeling down در مکالمات دوستانه رایج‌اند، اما در موقعیت‌های رسمی بهتر است از upset یا sad استفاده کنید.

  • حساسیت به جنسیت: در فرهنگ‌های غربی، توصیف زنان با واژه‌هایی مانند heartbroken ممکن است رایج‌تر باشد، اما این کلیشه‌ای است و باید با احتیاط استفاده شود.

4. تمرین‌های عملی

تمرین 1: توصیف احساس

یک موقعیت ناراحت‌کننده را تصور کنید و با واژگان این مقاله آن را توصیف کنید.

  • I’m upset because my team lost the game.   ناراحتم چون تیمم بازی رو باخت

تمرین 2: ساخت جملات

برای هر واژه یا عبارت (upset, sad, angry, down in the dumps) یک جمله بسازید.

  • She’s down in the dumps after failing her test.   او بعد از رد شدن در امتحان خیلی ناراحته

تمرین 3: مکالمه کوتاه

یک مکالمه کوتاه (3-5 جمله) بنویسید که در آن شخصی ناراحتی خود را بیان کند.

مثال:

  • Why are you so quiet?  چرا این‌قدر ساکتی؟
  • I’m upset. My dog is sick.  ناراحتم. سگم مریضه
  • Oh, I’m sorry to hear that.  اوه، متأسفم که اینو می‌شنوم
radtime

حتما بخوانید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
تیکت جدید