مربی به انگلیسی معادل های مختلفی داره و بستگی داره مربی چی منظورتونه مثلا مربی که میاد منزل تون خصوصی چیزی رو آموزش میده (و کلا مربی آموزشی از هر نوع) میشه mentor یا private teacher یا educator, tutor .
اما بطور کلی از واژه coach (کُوچ) میشه استفاده کرد ام سرمربی میشه Head coach و مربی ورزشی میشه sport mentor (یعنی یکی از واژه های بالا رو انتخاب کنید و واژه sport رو قبلش بذارین). یا اگه مربی بدنساز و تناسب اندام هست میتونین بگین fitness instructor یا بهترین مربی من میشه my best mentor در این مطلب اطلاعات مفیدی یاد می گیرید.
به کارتون میاد حتما: ورزش به انگلیسی و 15 حقیقت جالب
اطلاعات بیشتر درباره واژه coach مترادف ها و کاربردها در جمله
1-someone who trains a person or team in a sport کسی که یک فرد یا یک تیم را در یک رشته ورزشی آموزش می دهد
- a tennis coach یک مربی تنیس
- the Norwegian national coach مربی تیم ملی نروژ
2-someone who gives private lessons to someone in a particular subject, especially so that they can pass an examination کسی که در یک موضوع خاص به کسی درس خصوصی می دهد، مخصوصا زمانی که قرار است امتحان بدهد/ معلم خصوصی
می خوای کل این سایت توی جیبت باشه؟ توی اپلیکیشن آموزشی چرب زبان، هرررر زبانی رو جوری یاد میگیری که تو هیچ کلاس آموزشی یا پک دیگه ای نه دیدی نه شنیدی! در کمترین زمان زبان مدنظرتو مثل بلبل حرف بزن!
3-a bus with comfortable seats used for long journeys یک اتوبوس با صندلی های راحت که برای سفر های طولانی استفاده می شود./ اتوبوس برون شهری
- She’s going to Grimsby on a coach. او با اتوبوس برونشهری به گریمسبی می رود
حتما دانلود کنید: آموزش زبان انگلیسی با ۱۰۰ درس رایگان (صفر تا صد+جزوه)
ترکیبات اسمی با Coach
a football/basketball/tennis etc coach مربی فوتبال/ بسکتبال /تنیس و غیره
- Jody became the women’s basketball coach. جودی مربی بسکتبال زنان شد
the head coach (=the coach in charge of a team) سرمربی (مربی مسئول یک تیم)
- Jim is head coach of the Dallas Mavericks. جیم سرمربی دالاس ماوریکس است
an assistant coach کمک مربی
- He took a job as an assistant coach at the college. او به عنوان کمک مربی در دانشکده مشغول به کار شد
a national coach (=for a team that represents a whole country) مربی تیم ملی (برای تیمی که نماینده یک کشور است)
- Davies was the national coach up to the 1995 World Cup. دیویس تا جام جهانی هزار و نهصد و نود و پنج سرمربی تیم ملی بود
the team coach مربی تیم
- He’s the youth team coach. او مربی تیم جوانان است
a top coach (=a very good one) مربی برتر (مربی بسیار خوب)
- He’s one of America’s top coaches. او یکی از مربیان برتر آمریکا است
a professional coach (=one whose job is teaching a sport) مربی حرفه ای (کسی که شغلش آموزش یک رشته ورزشی است)
- The tennis club has a professional coach. باشگاه تنیس یک مربی حرفه ای دارد
بدنساز به انگلیسی، مخفف، زن و مرد بدنساز و بقیه اصطلاحات
مثال های استفاده از واژه coach در جمله
- She knows almost no one in the Bay Area except her teammates and coaches. او تقریبا هیچ کس به جز هم تیمی ها و مربیانش را در منطقه خلیج نمی شناسد
- a basketball coach یک مربی بسکتبال
- Chaney is one of the best coaches in the country, but he doesn’t score any points for neatness. چانی یکی از بهترین مربیان کشور است، اما از نظر آراستگی کمی ضعیف است
- a drama coach معلم یا سرپرست تئاتر
- We got a professional football coach to come and help us train the team. یک مربی حرفه ای فوتبال گرفتیم تا بیاید و به ما در تمرین تیم کمک کند
- She’s the coach of the volleyball team. او مربی تیم والیبال است
- The coach makes his decisions and he is the boss. مربی تصمیم می گیرد و این جا او رئیس است
ورزش/ورزشی به انگلیسی، عاشق ورزش، به وقت ورزش و بقیه عبارات













