in

ترجمه in از انگلیسی، تعاریف مختلف، مترادف و کاربرد در جمله

گاما
افاق

حرف اضافه In به معنی در، داخل، درون، توی، به، تا، روی، نزدیک، به طرف می باشد. در این مطلب کاربردهای دیگر، روش استفاده در جمله و نکات گرامری آن در زبان انگلیسی با مثال توضیح داده می شود.

تلفظ: /ɪn/

نوع کلمه: preposition (حرف اضافه)، adverb (قید)، adjective (صفت)، noun (اسم)

تعریف in در انگلیسی در نقش حرف اضافه

1- Used to indicate inclusion within space, a place, or limits.   برای نشان دادن گنجایش (چیزی) در فضا، مکان یا محدوده استفاده می شود

 


English

می خوای کل این سایت توی جیبت باشه؟ توی اپلیکیشن آموزشی چرب زبان، هرررر زبانی رو جوری یاد میگیری که تو هیچ کلاس آموزشی یا پک دیگه ای نه دیدی نه شنیدی! در کمترین زمان زبان مدنظرتو مثل بلبل حرف بزن!


 

مثال:

  • Walking in the park.  پیاده روی در پارک

2- Used to indicate inclusion within something abstract or immaterial.   برای نشان دادن گنجایش (چیزی) در یک مفهوم انتزاعی یا غیر مادی استفاده می شود

مثال:

  • in politics; in the autumn.  در سیاست؛ در پاییز

3- Used to indicate inclusion within or occurrence during a period or limit of time.  برای نشان دادن گنجایش یا وقوع چیزی در یک دوره یا محدودیت زمانی استفاده می شود

حتما بخوانید: دانلود کنید برای یادگیری بهتر زبان: پادکست های برتر

مثال:

  • in ancient times; a task done in ten minutes.  در عهد قدیم؛ کاری که در ده دقیقه انجام میشود

4- Used to indicate limitation or qualification, as of situation, condition, relation, manner, action, etc.   برای نشان دادن محدودیت یا وضعیت مربوط به موقعیت، شرایط، رابطه، روش، عمل و غیره استفاده می‌شود

مثال:

  • To speak in a whisper; to be similar in appearance.  با زمزمه صحبت کردن؛ از نظر ظاهری شبیه به هم بودن

5- Used to indicate means.  برای نشان دادن روش استفاده می شود

مثال:

  • Sketched in ink; spoken in French.  طراحی شده با جوهر، صحبت شده به فرانسوی

6- Used to indicate motion or direction from outside to a point within.  برای نشان دادن حرکت یا جهت از بیرون به سمت نقطه ای در داخل استفاده می شود

یک بار برای همیشه گرامر انگلیسی را یاد بگیر: آموزش کامل گرامر با 20 درس رایگان

مثال:

  • Let’s go in the house.  بیا به خانه برویم

7- Used to indicate transition from one state to another.   برای نشان دادن انتقال از یک حالت به حالت دیگر استفاده می شود

مثال:

  • To break in half.  نصف شدن

8-used to indicate object or purpose. برای نشان دادن شی یا هدف استفاده می شود

مثال:

  • Speaking in honor of the event.  صحبت به افتخار رویداد

ترفندهای عالی: چگونه یادگیری یک زبان را شروع کنیم؟ (خود آموز)

تعریف in در انگلیسی در نقش قید

1- In or into some place, position, state, relation, etc.  در یک مکان، موقعیت، وضعیت، رابطه و غیره

مثال:

  • Please come in.  لطفا وارد شوید

2- On the inside; within. داخل، درون

مثال:

  • In one’s house or office.   در خانه یا دفترکار کسی
  • In office or power.   در تصدی یا قدرت
  • In possession or occupancy.   در تصرف یا اشغال

3- on good terms; in favor در شرایط خوب؛ به نفع، به طرفداری از

مثال:

  • He is in with his boss, but he doubts it will last.  او طرفدار رئیسش است، ولی شک دارد که این طرفداری دوام بیاورد

4 – In vogue; in style (informal) روی مد، مد روز (غیررسمی)

مثال:

  • He says straw hats will be in this year.   او می گوید کلاههای حصیری امسال روی مد خواهند بود

حتما دانلود کنید: کاربردی ترین اختصارات انگلیسی که باید بلد باشید

تعریف in در انگلیسی در نقش صفت

1- Located or situated within; inner; internal.  قرار گرفته یا واقع در داخل چیزی؛ داخلی

مثال:

  • The in part of a mechanism.  بخش داخلی یک مکانیسم

2- In favor with stylish or trendy people; currently popular (informal)   طبق مد روز، روی مد ؛ چیزی که در حال حاضر محبوب است (غیر رسمی)

مثال:

  • The in place to dine; the in thing to do.  جای شیکی برای شام خوردن، کار مد روزی برای انجام دادن

3- Keeping up with the latest trends and fashions (informal)  همگام با آخرین گرایشات باب روز و مد (غیر رسمی)

مثال:

  • The in clique at school. (informal)   (غیر رسمی) گروه باب روز در مدرسه

4- comprehensible only to a special or ultra-sophisticated group. (Informal)  چیزی که فقط برای یک گروه خاص یا فوق خبره و پیچیده قابل درک است. (غیر رسمی)

مثال:

  • An in joke.  جوک خودمانی (جوکی که فقط بعضی افراد بین خودشان معنی اش را می فهمند)

5- Well-liked; included in a favored group.  مورد پسند، جزو موارد مورد علاقه

6- Inward; incoming; inbound.  درون؛ ورودی، وارد شونده

ترجمه the از انگلیسی و کاربردهای آن در جمله با مثال

مثال:

  • An in train. ورودی قطاری

7- plentiful; available. فراوان، در دسترس

8- Being in power, authority, control, etc. در قدرت، اقتدار، کنترل و غیره بودن

مثال:

  • A member of the in party.  یکی از اعضای حزب در قدرت

تعریف in در انگلیسی در نقش اسم

1- Usually ins . Persons in office or political power (distinguished from outs).  معمولا به صورت ins می آید و به افرادی که در مقام یا قدرت سیاسی قرار دارند اشاره می کند (متضاد آن outs است)

2- A member of the political party in power.  یکی از اعضای حزب سیاسی دارای قدرت

مثال:

  • The election made him an in. انتخابات او را به قدرت رساند

3- Pull or influence; a social advantage or connection.   کشش یا نفود؛ مزیت یا رابطه اجتماعی

  • He’s got an in with the senator. او رابطه پرنفوذی با سناتور دارد

4- (In tennis, squash, handball, etc.) a return or service that lands within the in-bounds limits of a court or section of a court (opposed to out).   (در تنیس، اسکواش، هندبال، و غیره) برگشت یا سرویس کوتاهی که در محدوده داخل زمین یا بخشی از یک زمین قرار می گیرد (متضاد out)

همه حروف اضافه انگلیسی رو بلد باشید: آموزش کامل همه حروف یک بار برای همیشه

جملات نمونه

1- Her family had run into financial problems after the sickness and death of one of their son-in-law.  خانواده او پس از بیماری و مرگ یکی از دامادهایشان با مشکلات مالی مواجه شده بودند

2- Earl Spencer adds, “Effectively, my great-grandfather sold his children to his father-in-law.”  ارل اسپنسر می افزاید: در واقع، پدربزرگ من فرزندانش را به پدرزنش فروخت

3- Don’t come in here with those muddy feet!  با این پاهای گل آلود وارد اینجا نشو

4- the family then moved to Bethel, Ohio in Clermont County.  سپس خانواده بتل، اوهایو در شهرستان کلرمونت نقل مکان کردند

5- Sometimes a cat got stuck in there, tangled up with strings of lights.  گاهی اوقات گربه ای آنجا گیر می کرد و رشته های چراغ دورش می پیچیدند

6- There’s nothing in there that’s really going to be bad for kids as young as 8 — or even some 7-year-olds.  آنجا هیچ چیزی نیست که واقعا برای بچه های 8 -یا حتی بعضی از 7 ساله ها- بد باشد

7- Police posted a video of the break-in on the department’s Facebook page.  پلیس ویدئویی از این ورود غیر قانونی را در صفحه فیس بوک اداره منتشر کرده است

8- So far Murat had always held subordinate commands; his great ambition was to become the commander-in-chief of an independent army.  تا به حال مورات همیشه فرماندهی زیر دستیها را به عهده داشته است. آرزوی بزرگ او تبدیل شدن به فرمانده ارشد کل ارتش مستقل بود

9-I lost my keys and now I can’t get in.   کلیدهایم را گم کرده ام و حالا نمی توانم داخل بروم

10- It’s what the in crowd is wearing this season.  این همان چیزیست که افراد روی مد در این فصل می پوشند

حتما دانلود کنید: 100 درس مکالمات کاربردی روزمره انگلیسی

radtime

حتما بخوانید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
تیکت جدید